3 - إذا عارض الدليل اللفظيّ غير الصريح [ اي ظنّى الدلالة ] دليلا عقليّا قطعيّا قدّم العقليّ على اللفظيّ ، لأنّ العقليّ يؤدّي إلى العلم بالحكم الشرعيّ . و أمّا الدليل اللفظيّ غير الصريح فهو إنّما يدلّ بالظهور ، و الظهور إنّما يكون حجّة به حكم الشارع إذا لم نعلم ببطلانه . و نحن هنا على ضوء الدليل العقليّ القطعيّ نعلم بأنّ الدليل اللفظيّ لم يرد المعصوم ( ع ) منه معناه الذي يتعارض مع دليل العقل . فلا مجال للأخذ بالظهور . [ بل القرينة العقلية تحكم بارادة خلاف الظاهر ]
4 - إذا تعارض دليلان من غير الأدلة اللفظيّة فمن المستحيل أن يكون
شرح
از اساس ساقط مىشود .
3 . اگر يك دليل عقلى قطعى با يك دليل لفظى ظنى « 1 » تعارض پيدا كند ،
دليل عقلى مقدم است . چون قطعى است و قطع در مقابل ظن مقدم است و قرينه بر تصرف در آن است . ناچار از معناى ظاهر دليل لفظى دست برمىداريم و به قرينهء عقلى مىفهميم كه خلاف ظاهر اراده شده است ؛ چنان كه در آيهء شريفهء« يَداهُ مَبْسُوطَتانِ »تذكر داديم . چون شارع چيزى خلاف احكام عقلى صادر نمىكند . پس سراغ معناى مجازى مىرويم و تعارض دو دليل بر طرف مىشود .4 . اگر دو دليل غير لفظى تعارض كنند ، محال است هر دو قطعى باشند .
چون نتيجهاش آن است كه در احكام عقلى قطعى و ادراكات عقلى تناقض پديد آيد و هيچگاه در عالم واقع چنين تناقضى پديد نمىآيد . اگر قبول امرى مستلزمهامش
( 1 ) . ظنى بودن در اينجا به لحاظ دلالت است ، چه به لحاظ سند قطعى باشد ، مانند ظواهر قرآن و چه به لحاظ سند ظنى باشد ، مانند ظواهر اخبار آحاد . در خبر واحد كه هم دلالت و هم سند ظنى است ، به هنگام تعارض با حكم قطعى عقلى ، در دلالت آن تصرف مىكنيم ، نه در سند . اما اگر دلالت قطعى و سند ظنى باشد ، يعنى بر عكس ظواهر قرآن ، آنگاه حكم قطعى عقلى سبب مىشود كه در صدور خبر ترديد كنيم و آن را از اساس ساقط كنيم .