المعصوم عليه السلام أدّى ذلك إلى تكذيب المعصوم ( ع ) و تخطئته و هو مستحيل . [ فاما ان يكون الدليل اللفظى غير قطعى سندا او دلالة و اما ان يكون الدليل العقلي غير قطعي ]
و لهذا يقول علماء الشريعة : إنّ من المستحيل أن يوجد أيّ تعارض بين النصوص الشرعيّة الصريحة و أدلّة العقل القطعيّة .
و هذه الحقيقة لا تفرضها [ اي لا توجبها ] العقيدة فحسب ، بل يبرهن عليها الاستقراء في النصوص الشرعيّة و دراسة المعطيات [ اي المدلولات ] القطعيّة للكتاب و السنّة . فإنّها [ - المعطيات ] جميعا تتّفق مع العقل و لا يوجد فيها [ - المعطيات ] ما يتعارض مع أحكام العقل القطعيّة إطلاقا . [ اي و لو
شرح
و آن محال و باطل است . در عالم واقع چنين چيزى امكان ندارد و اگر در ظاهر چيزى ديده شود يا در طرف دليل لفظى اشكال است يا در طرف دليل عقلى و حتما يكى از اين دو قطعى نيست و قطعى پنداشته شده است . ازاينرو علماى شريعت گفتهاند محال است هرگونه تعارضى ميان نصوص شرعى - كه دلالت قطعى و صريح دارند - با ادلهء عقلى قطعى به وجود آيد . اين مطلب چيزى نيست كه فقط اعتقاد به آن داشته باشيم ، بلكه در مطالعه هريك از نصوص شرعى ، چه آن دسته از رواياتى كه دلالت قطعى بر حكم شرعى دارند و چه آن دسته از آيات قرآن كه نص بر حكم شرعى هستند ، قابل اثبات است . نص قرآن گويد :« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »، و حكم قطعى عقلى هم آن است كه براى خدا شبيه و شريكى نيست . عقل مىگويد خدا جسم نيست و قرآن مىگويد :« يَداهُ مَبْسُوطَتانِ »، ولى اين دليل لفظى ، نص نيست ، بلكه خلاف ظاهرش اراده شده است . « يد » كنايه از قدرت الهى است . و لذا منافاتى نيست .
اهل سنت روايت دارند كه خدا جسم است و مكان مىخواهد . عقل مىگويد خدا مكان نمىخواهد . اينگونه روايات به لحاظ سند اشكال دارند و گفتيم كه دليل لفظى اگر به لحاظ سند اشكال داشته باشد ، اصلا به ميدان تعارض وارد نمىشود ؛ چون