في نجاسة الآخر [ شكا بدويا ] . لأجل هذا لا تستطيع أن تستعمل الصيغة اللغويّة التي تعبّر [ تلك الصيغة ] عن العلم الإجماليّ « إمّا و إمّا » فلا يمكنك أن تقول : « إما هذا نجس أو ذاك » بل هذا نجس جزما و ذاك لا تدري بنجاسته .
و يعبّر عن ذلك في العرف الأصوليّ ب « انحلال العلم الاجمالي إلى العلم التفصيليّ بأحد الطرفين و الشكّ البدويّ في الآخر » لأنّ نجاسة ذلك الكأس المعيّن أصبحت معلومة بالتفصيل و نجاسة الآخر أصبحت مشكوكة شكا ابتدائيّا بعد أن زال العلم الإجماليّ . فيأخذ العلم التفصيليّ مفعوله [ اي اثره ] من
شرح
اجراى اصالة البراءة نسبت به آن متعذر بود و اكنون مشكوك به شك بدوى است و اجراى اصالة البراءة نسبت به آن اشكالى ندارد . وقتى بيّنه قائم شد كه اين ظرف واقع در سمت راست نجس است ، اگر از شما بپرسند پس آن ديگرى حتما پاك است ، گوييد آن نجاستى كه مردد بين دو ظرف بود آن نجاست حتما در ظرف واقع در سمت راست موجود نيست ، ولى يقين به طهارت آنهم نيست و شايد از جاى ديگر نجس باشد . اين شك از قبيل شكى است كه در بسيارى موارد كه جاهل مطلق به موضوع يا حكم هستيم ، راه پيدا مىكند و ربطى به علم اجمالى ندارد . پس تصور نشود كه انحلال علم اجمالى يعنى اين ظرف حتما پاك است و آن ظرف حتما نجس است . بلكه ما مىگوييم اگر حجت شرعى پيدا شد « 1 » و فرد نامعين معين شد ، آنگاه علم تفصيلى و شك بدوى توليد مىشود . علم تفصيلى به اينكه ظرف واقع در سمت راست نجس است ، پس به مقتضاى منجزيت علم بايد از آن اجتناب كرد ، و شك بدوى به اينكه ظرف واقع در
هامش
( 1 ) . حجت شرعى مىتواند قطع يا بينه باشد كه در اين دو صورت انحلال ، انحلال حقيقى است . يا اجراى استصحاب نجاست در يك طرف باشد كه در اين صورت انحلال ، انحلال حكمى است . اين مطلب در حلقهء بعدى كتاب به تفصيل بيان مىشود . درهرصورت انحلال علم اجمالى با غير حجت امكان ندارد . چون علم اجمالى علم است و حجت ، و نمىتوان از حجتى دست برداشت مگر با حجت ديگر پس اگر فاسق شهادت داد كه اين ظرف نجس است ، شك ما زائل نمىشود ؛ چون شهادت فاسق معتبر نيست .