تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
فيحتاج المستعمل لكي يحقّق غرضه [ - المستعمل ] في الاستعمال المجازيّ إلى قرينة تشرح مقصوده [ - المستعمل ] . فإذا قال مثلا : « بحر في العلم » كانت كلمة « في العلم » قرينة على المعنى المجازيّ . و لهذا يقال عادة : إنّ الاستعمال المجازيّ يحتاج إلى قرينة دون الاستعمال الحقيقيّ . و نميّز المعنى الحقيقيّ عن المعنى المجازيّ بالتبادر من حاقّ اللفظ [ اي من حقيقة اللفظ و ذاته بدون تأثير عامل خارجي ] لأنّ التبادر كذلك يكشف عن الوضع كما تقدّم . [ بخلاف التبادر المتكى الى القرائن ]
شرح
شنونده معناى مجازى را تصور مىكند . در پيش گفتيم كه تبادر علامت حقيقت است . يعنى آن معنايى كه قبل از هر چيز از شنيدن لفظ به ذهن انسان پيشى مىگيرد ، همان معنا داراى ارتباط شديد و موضوع له است . تبادر به اين تفسير در معناى مجازى موجود نيست . چون مجاز ارتباط ثانوى دارد . يعنى ارتباط لفظ به معناى مجازى منشعب از ارتباط لفظ به معناى حقيقى است . ازاين‌رو هيچ‌گاه مجاز بر حقيقت سبقت نمىگيرد . البتّه بايد توجّه داشت كه تبادر در صورتى مىتواند حقيقت را از مجاز تمييز دهد كه از حاقّ لفظ باشد . مراد اصوليون از اين اصطلاح آن است كه لفظ به تنهايى سبب به ذهن آمدن معنا باشد ، نه اينكه تبادر متكى به قرائن باشد . تبادر معنا در صورتى كه به كمك قرائن باشد ، معناى حقيقى را ثابت نمىكند . مثلا در مجلسى كه سخن از مقام علم و عالمان باشد ، اگر كسى بگويد من از « بحر » استفاده كردم ، اولين معنايى كه به ذهن شنوندگان مىآيد آن است كه او شاگرد عالم بزرگى بوده است . ولى اين تبادر از حاقّ لفظ نيست ، بلكه متكى به قرينهء حاليه است . يا اگر در ميدان جنگ باشيم و كسى ندا دهد كه شيرى به ميدان مىرود ، همه به ذهنشان خطور مىكند كه پهلوانى به ميدان مىرود . اين تبادر به كمك قرينهء حاليه يا مقاميه است . ولى در حالت عادى اگر بگويند شير آمد ، اولين معنايى كه به ذهن خطور مىكند ، حيوان درنده است .