تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
فان ؟ [ بان نقول كل انسان فان و سقراط انسان ] و كيف نستدلّ على أنّ نار الموقد الموضوع أمامي محرقة ؟ و كيف نستدلّ على أنّ مجموع زوايا المثلث تساوي قائمتين ؟ و كيف نستدلّ على أنّ الخطّ الممتدّ بدون نهاية مستحيل ؟ كلّ هذا [ اي ما ذكر من الامثلة من مختلف العلوم ] يجيب عليه علم المنطق به وضع المناهج العامّة للاستدلال ، كالقياس و الاستقراء فهو [ - المنطق ] إذن علم لعمليّة التفكير إطلاقا [ اي مهما كان مجالها ] . و علم الاصول يشابه علم المنطق من هذه الناحية [ اي من ناحية وضع المنهج للاستدلال ] غير أنّه [ - علم الاصول ] يبحث عن نوع خاصّ من عمليّة التفكير ، أي عن عمليّة التفكير الفقهي في استنباط الأحكام ، و يدرس [ - علم الاصول ]
شرح
علم فيزيك استدلال كنيم كه چرا اين آتشى كه در مقابل ما برافروخته است سوزاننده مىباشد ، يا در علم هندسه استدلال كنيم كه چرا زواياى داخلى هر مثلث مساوى صد و هشتاد درجه است ، يا ثابت كنيم خط ممتد بدون نهايت محال است ، همهء اين‌ها را از طريق آگاهى بر علم منطق مىتوانيم پاسخ دهيم . چرا كه در علم منطق راههاى استدلال تعليم داده مىشود . راههاى سه‌گانهء استدلال عبارتند از : قياس ، استقرا و تمثيل كه هركدام با حدود و شرايط خاصى معتبر است ، نه به طور مطلق . مثلا در پاسخ سؤال او از طريق قياس وارد مىشويم و گوييم سقراط انسان است و هر انسان فانى است پس سقراط فانى است و در پاسخ سؤال دوم از طريق استقرا وارد مىشويم و گوييم از ملاحظه تعداد زيادى از افراد آتش ، عقل به اين نتيجه رسيده است كه سوزانندگى خاصيّت ذاتى براى آتش است پس در افراد ديگرى از آنكه آزمايش نشده است نيز يافت مىشود . نظير اين فايده كه از علم منطق براى هر شخص استدلال‌كننده حاصل مىشود ، براى فقيه از علم اصول حاصل مىشود . يعنى فقيه ناچار است قواعد اصولى را به عنوان اساس و پايه‌اى براى هر استدلال فقهى به كار گيرد . استدلال بر اينكه آب كر به