بكرد ، و هر دو باز پيغامبر آمدند . و پيغامبر بدان كار كافران ايستاد و آن چهار ماه حرام . و اين خبر بجهان اندر بپراكند ، و هرگز نيز هيچ كافر [ را ] يارا نبود كه بمكّه آمدى از بهر آن كه هر سالى همچندان كه كافر بودند مسلمان همى آمدند و طواف همى كردند . وز پس يارا نبود هرگز كه هيچ كافر بمكّه آمدندى يا بمدينه آمدند كه خداى تعالى دست پيغامبر صلّى اللَّه عليه قوى گرداند . « 1 » و پيغامبر رسولان بيرون كرد سوى ملوك زمين ، و مر ايشان را آگاه كرد كه من رسول خدايم ، و خداى تعالى مرا سوى شما فرستادست و مرا همى فرمايد كه دين بر شما عرضه كنم . اكنون اين رسولان فرستادم و شما را آگاه كردم اگر فرمان كنيد و مسلمان شويد شما را نيكوترست بهر دو جهان ، و گر فرمان نكنيد من فرمان خداى گزاردم .
پس رسولان برفتند و ملوك زمين همه او را اجابت كردند مگر تنى دو كجواب نيكو ندادند . « 2 » خداى عزّ و جلّ ايشان را نگون سار « 3 » كرد .
ازيشان يكى پرويز بود ملك عجم ، كه چون رسول پيغامبر خوار كرد خواريش آمد « 4 » .
و چون پيغامبر عليه السّلام از مكّه برفت و بمدينه آمد اين هجرت دوم بود ، از بهر آن كه هجرت اوّل آن بود كه پيغامبر عليه السّلام بطايف برفت و ياران بحبشه رفتند اين را هجرت اوّل خواندند ، و هجرة دوم آن بود كه بو بكر با او بمدينه آمد از غار . « 5 »
هامش
( 1 ) - وز پس از آن نيز هيچ كافر را يارا نبود كه به مكه آمدى يا بمدينه پيدا آمدى كه دست پيغامبر خداى عز و جل قوى گردانده بود . ( خ )
( 2 ) - اجابت كردند بنيكوى ، مگر تنى دو كجواب نيكو نكردند . ( خ )
( 3 ) - نگوسار . ( خ . نا )
( 4 ) - خواريش پيش آمد . ( خ . نا )
( 5 ) - بمدينه آمد و از غار بيرون آمد . ( نا ) - بمدينه آمد از آغاز . ( صو )