و بر خداى توكّل كنند توكّلكنان *
13 - و گفتند آن كسها كه كافر شدند پيغامبران ايشان را كه : بيرون كنيم شما را از زمين ما يا باز گرديد اندر دين ما وحى كرد سوى ايشان [ خداوند ايشان ] هلاك كننده [ ام ] ستمكاران را - « 1 » *
14 - و بنشانيم « 2 » شما را اندر زمين از پس ايشان . [ اينست ] آن را كه بترسد از جايگاهى و بترسد از وعيد « 3 » *
15 - و گشاد خواستند و زيان كرد هر جبّارى و گردن كشى - « 4 » *
16 - و از پس او دوزخ است ، و آب دهدش از آبى ناخوش - « 5 » *
17 - مىخورد او و نه خواهد [ كه بگذارد آن را ] ؛ « 6 » و مىآيد به دو مرگى از هر جايى ، و نيست او مرده ، و از پس او عذابى سخت « 7 » *
18 - داستان آن كسها كه كافر شدند بخداى عزّ و جلّ ايشان ، كردار هاى ايشان چون خاكسترى كه سخت شد بدان باد اندر روزى [ سخت
هامش
( 1 ) - اندر شريعت ما ، وحى كرد خداوند ايشان سوى ايشان ما هلاك كنيم ستم كاران را . ( خ ) - اندر دين ما ، پيغام فرستاد سوى ايشان خداوند ايشان كه هلاك گردانم بيدادگران را . ( صو ) - اندر كيش ما ، وحى كرد سوى ايشان خداوند ايشان كه هلاك كند ستمكاران را . ( نا )
( 2 ) - و جاى كنيم . ( خ ) - و قرار دهيم .
( صو ) - و بنشانيم . ( نا )
( 3 ) - آنست آن را كه بترسد از ايستادن پيش من و بترسد از وعيد من . ( خ ) - اين مرانراست كه ترسد از ايستادن پيش من و بترسد از بيم كردن من . ( صو ) - اين هست آن را كه بترسد ايستادن پيش من و بترسد از وعيد من .
( 4 ) - و يارى خواستند و نوميد شد هر ستنبه مخالفى . ( خ ) - و يارى خواستند ، نوميد شد هر بزرگ منشى گردنكش . ( نا ) - و يارى خواستند پيغامبران و نوميد گشت هر گردن كش بىفرمان . ( صو )
( 5 ) - و بخورانندش از آب زرداب خوناب . ( صو ) - و بدهند او را از آبى چون آب گرم . ( نا ) - و بدهند از آبى خون و ريم . ( خ )
( 6 ) - فرو مىخورد آن را و نخواهد كه بگذارد آن را . . ( خ ) - همىآشامد آن و خواهد كه بگذارد آن . . ( نا ) - همى فرو كشد آن را و نتواند فرو برون آن را . ( صو ) - و در متن « يسيغه » معنى نشده است .
( 7 ) - درشت . ( نا . صو . خ )