و نه بود مرا بر شما حجّتى مگر كه بخواندم شما را و جواب « 1 » كرديد مرا ، مه ملامت كنيد مرا و ملامت كنيد تنهاى خويش را ، نيستم من رهانندهء شما و نيستيد شما رهانندگان من ، كافر شدم بدانچه شرك آورديد از پيش كه ستمكاران را است « 2 » عذابى دردناك *
23 - و اندر كند « 3 » آن كسها را كه بگرويدند و كردند نيكيها ببهشتهايى كه مىرود از زير آن جويها ، جاودان اندر آنجا بفرمان خداى ايشان ، تحيّت ايشان اندران جا سلام « 4 » *
24 - نه بينى كه چون زد خداى عزّ و جلّ مثلى سخنى پاك كه چون درختى پاك ، بيخ آن رسته و شاخ آن اندر آسمان - *
25 - مىدهد ميوه آن هر هنگامى « 5 » بفرمان خداى آن ، و بزند خداى عزّ و جلّ داستانها مردمان را مگر ايشان پند گيرند *
هامش
( 1 ) - پاسخ . ( صو )
( 2 ) - نه من فرياد خواهم از شما و نه شما فرياد خواهيد از من ، كافر ببودم بدانچ هنباز گرفتند از پيش كه ستمكاران ايشانراست . ( خ ) - نيستم من فريادرس شما و نيستيد شما فريادرس من . من كافر شدم بدانچ انباز گرفتند مرا از پيش كه ستم كاران ايشانراست . ( نا )
( 3 ) - و اندر آرد . ( خ ) - و اندر آورده شوند . ( صو )
( 4 ) - جاويد باشند اندران بفرمان خداوندشان ، درود ايشان باشد اندران درود . ( خ )
( 5 ) - همى نه بينى چگونه بزد خداى داستان سخن خوش چون درخت پاكيزه بيخ آن باشد بر جاى مانده و شاخ آن باشد اندر آسمان بدهد بار او هر هنگامى . ( خ ) - همى نبينى چگونه پديد كرد - داستانى سخنى - يعنى توحيد - پاك ، چون درختى - يعنى درخت خرما - پاك بيخ آن ايستاده و سر آنها اندر آسمان ، بدهد بار خويش هر وقتى . . . ( نا ) - نگاه نكنى به بينى چگونه پديد كرد خداى داستانى سخنى خوش پاكيزه - يعنى كلمهء شهادة ان لا إله الا اللَّه - چون درخت خوش پاكيزه .
يعنى درخت خرما . بون وى استوار و شاخ وى اندر آسمان ، بدهد بر خويش هر گاهى . ( صو )