تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
اين مگر فريشته‌اى بزرگوار * 32 - گفت : اينست آنك ملامت كرديد مرا اندر او ، و بدرستى كه داشتم او را از تن او و عصمت جست « 1 » و اگر نه كند آنچه فرمايم او را بزندان كرده شود « 2 » و باشد او از خوار كردگان « 3 » * 33 - گفت : خداوند ، « 4 » زندان دوست‌تر سوى من از انك مىخوانند مرا سوى او ، و اگر بنه گردانى از من كيد ايشان باشم « 5 » سوى ايشان و باشم من از جاهلان و نادانان * 34 - جواب كرد « 6 » او را خداى او ، و بگردانيد از او كيد او ، « 7 » حقّا كه اوست او شنوا و دانا * 35 - پس پديد [ آمد ] « 8 » ايشان را از پس آنك بديدند آيتها كه بزندان كنند او را تا هنگامى « 9 » * 36 - و اندر شدند با او بزندان دو جوان ، « 10 » و گفت يكى از ايشان كه : من ديدم بخواب « 11 » كه بيفشاردمى مى ؛ و گفت آن ديگر كه :
هامش
( 1 ) - كه بخواستم او را از تن او خويشتن نگاه داشت از من . ( خ ) - و من جستم او را از تن او و خويشتن نگاه داشت . ( نا ) - بخواندم وى را بخويشتن ورا ، خويشتن را نگاه داشت . ( صو ) ( 2 ) - بازداشته گردد . ( صو ) - بزندان كنند او را . ( خ ) ( 3 ) - خواران . ( صو . خ . نا ) ( 4 ) - گفت يوسف يا خداوند من . ( نا ) - گفت يا پروردگار من . ( صو ) - گفت خداوند . ( خ ) ( 5 ) - از من سگالش ايشان ، بگردم . ( خ ) - از من سازش بدايشان را ، بگرايم . ( صو ) ( 6 ) - اجابت كرد . ( خ . نا ) - پاسخ داد . ( صو ) ( 7 ) - مكر ايشان . ( نا ) - سازش بدايشان . ( صو ) - سگالش ايشان . ( خ ) ( 8 ) - پس پديد آمد . ( صو ) - پس پيدا آمدشان . ( خ ) ( 9 ) - تا روزگارى . ( خ ) ( 10 ) - دو جوانمرد . ( صو ) - دو برنا . ( نا ) - دو غلام . ( خ ) ( 11 ) - بينم بخواب . ( خ ) - من بينم بخواب خويشتن را . ( نا ) - من ديدم بخواب خويش را . ( صو )