تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
ستم كاره باشد « 1 » * 24 - و بدرستى كه آرزو كرد آن زن به دو و آرزو كرد بدان زن ، اگر نه كه ديد « 2 » برهان خداى خويش ، چنان باز گردانيم ازو بدى و زشتى ، كه او از بندگان ماست خالص كرده « 3 » * 25 - و پيشى گردند سوى در « 4 » و بدريد پيراهن او از پس ، و بيافتند سيّد آن زن را بنزديك در . « 5 » گفت آن زن شوهر خويش را كه : چيست پاداش آنك خواست بگروه تو بدى مگر آن كه اندر زندان كنى او را يا عذابى كنى او را دردناك « 6 » * 26 - گفت يوسف كه : او خواست مرا از تن من و كواهى داد گواه « 7 » از گروه او كه : اگر هست پيراهن او دريده از پيش راست گفت و او « 8 » از دروغ زنان است *
هامش
( 1 ) - بازداشت خواهم بخداى كه وى پروردگار من [ است ] نيكوى كرد بجاى من ، بدرستى كه نرهند از عذاب ستم‌كاران يعنى زانيان . ( صو ) - بازداشت بخداى كه اوست خداوند من نيكو كرد جايگاه من كزو نرهند كافران . ( خ ) - در ترجمهء « مثواى » رجوع شود بآيهء 21 از همين سوره ( 2 ) - كه انديشه كرد زليخا بيوسف و انديشه كرد يوسف بزليخا . اگر نه بديد . ( خ ) - آن زن بانديشيد بيوسف و يوسف بدان زن . اگر نه ديدى . ( نا ) - و آهنگ كرد آن زن بوى و آهنگ كردى بوى يعنى يوسف بدان زن اگر نه آن بودى كه بديد . ( صو ) ( 3 ) - از بدى يعنى زنا و ناخوبى يعنى قصد كردن بزنا كه وى از بندگان ما بود يكتا گردانيدگان . ( صو ) - از بديها و كار زشت . اوست از بندگان ما گزيدگان . ( خ ) ( 4 ) - و پيشى كردند بدروازه . ( خ ) - و يك با ديگر پيشى كردند بدر . ( نا ) ( 5 ) - و يافتند مهترشان نزديك درگاه . ( خ ) - و بيافتند خداوند آن زن را يعنى شوى او را نزد در . ( صو ) - و يافتند مهتر آن زن را بدر . ( نا ) ( 6 ) - بزندان كنند او را يا عذابى دردناك . ( نا ) - بزندان كنندش يا عذابى دردگين . ( صو ) - بزندان كنى يا عذابى دردناك . ( خ ) ( 7 ) - گواهى دهنده . ( خ ) - گواهى . ( صو . نا ) ( 8 ) - راست گفت آن زن و وى است يعنى يوسف . ( صو . نا ) - راست گفت زليخا ، و يوسف . ( خ )