و تمام شد « 1 » نعمت خويش بر تو و بر گروه يعقوب چنان كه تمام كرد آن بر مادر و پدر [ تو ] « 2 » از پيش ، ابرهيم و اسحق كه خداى تو داناست و درست كار *
7 - و بدرستى كه بود اندر يوسف و برادران او آيتها پرسندگان را *
8 - چون گفتند : يوسف و برادر او دوستتراند سوى پدر ما از ما و ما گروهىايم ، كه پدر ما اندر گم شدگى هويدا است *
9 - بكشيد يوسف را يا بيوكنيد او را بزمينى كه تنها ماند از شما « 3 » روى پدر شما ، و باشيد از پس او گروهى صالحان و نيكان *
10 - گفت گويندهاى از ايشان كه : مه كشيد يوسف را ، و بيوكنيد او را اندرين بن چاه تا برگيرد او را برخى كاروانيان « 4 » اگر هستيد كنندگان *
11 - گفتند كه : اى پدر ما چيست ترا كه نه ايمن دارى ما را بر يوسف و ما او را نصيحت كنانيم « 5 » *
12 - بفرست او را با ما فردا تا بچرانيم او را و بازى كنيم « 6 » و ما او را نگاهبانى كنيم *
13 - گفت من تيمار دارم كه ببريد « 7 » او را ، و ترسم كه بخورد او را
هامش
( 1 ) - از تفسير حديثها و تمام كند . ( خ )
( 2 ) - بر پدر و مادر تو . ( خ ) - بر هر دو پدر تو . ( نا ) - بر دو پدر تو يعنى جد و پدر جد . ( صو )
( 3 ) - تا تنها ماند مر شما را . ( صو ) . تا تنها گردد شما را . ( خ . نا )
( 4 ) - گذرندگان . ( صو ) - راه گذريان .
( خ )
( 5 ) - و ما مر او را نگاهداران باشم . ( صو . نا ) - مائيم او را نيكخواهان . ( خ )
( 6 ) - تا بچريم او را و بازى كنيم . ( خ ) - تا بچريم و بازى كنيم . ( نا ) - ترجمهء : نرتع و نلعب بچرد و بازى كند . ( صو ) ، ترجمهء : يرتع و يلعب .
( 7 ) - منم كه تيمار آرد مرا اگر ببريد . ( خ ) من آنم كه انده گيرد مرا بردن شما مر او را . ( صو ) - من تيمار دارد مرا كه ببريد . ( خ )