تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
گرگ و شما از او باشيد غافلان * 14 - گفتند : اگر بخورد او را گرگ و ما گروهى « 1 » باشيم ، كه ما آن گاه زيان‌كارانيم * 15 - و چون ببردند او را و گرد آمدند كه كنند او را اندر بن چاه و وحى كرديم سوى او تا آگاه كنى ايشان را بفرمان ايشان اين و ايشان نه مىدانند « 2 » * 16 - و بيامدند پيش پدر ايشان شبانگاه و مىگريستند * « 3 » 17 - و گفتند كه : اى پدر ما ما برفتيم از پيش و كرديم يك بادگر بازى و تير انداختيم و بگذاشتيم « 4 » يوسف را نزديك رخت و كالا « 5 » و بخورد او را گرگ و نيستى تو استوار دارنده ما را و اگر هستيم « 6 » راست گويان * 18 - و بياوردند بر پيراهن او خونين دروغ ، گفت نه كه نموده كرد شما را تنهاى شما كارى ، شكيبايى نيكو ، « 7 » و خدايست عون كننده بر آنچه صفت مىكنيد * 19 - و آمد كاروانى و بفرستادند يكى را از ايشان بطلب آب « 8 »
هامش
( 1 ) - گروهيم بنيرو . ( صو ) ( 2 ) - كه آگاه كنيم ايشان را به كار ايشان اين و ايشان ندانند . ( خ . صو . نا ) ( 3 ) - مىبگريدند . ( خ ) ( 4 ) - بشديم ، پيش همىرفتيم ، و دست باز داشتيم . ( نا ) - ما بشديم ، مى تير انداختيم و بگذاشتيم . ( خ ) - ما برفتيم تا تير اندازيم تا پيشى گيريم شير باختن ( ؟ ) و بگذاشتيم . ( صو ) ( 5 ) - كالايهاى ما . ( خ ) ( 6 ) - اگر باشيم . ( خ ) - اگر چه باشيم . ( صو ) ( 7 ) - آوردند بر پيراهن او خونى بدروغ ، گفت برا راست شما را تنهاى شما كارى صبر كرد نيست نيكو . ( خ ) ( 8 ) - آمدند ره‌گذريان ، بفرستادند مهترشان را . ( خ ) - بيامدند كاروانى بر راه ، بفرستادند كسى را كه آب آرد . ( نا ) بيامدند گذرندگانى ، بفرستادند آب جويند خويش را . ( صو )