پيدا آمد بدان كشتى اندرون ، و از دست موش هيچ چيز خوردنى جايى نتوانست نهادن « 1 » كه همه بخوردى . پس مردمان سوى نوح رفتند و بناليدند از دست موش و عذاب ايشان ، خداى عزّ و جلّ مر نوح را فرمان داد تا دست بر پشت شير برماليد ، اين گربه از بينى شير بيرون افتاد ، آن موشان را همه بخورد . پس اين دو خلق بودند كه خداى عزّ و جلّ ايشان را اندر كشتى نوح آفريده بود .
پس نوح نگاه كرد آبها از جهان رفته بود . خلق را از كشتى بيرون آورد بسر آن كوه جودىّ ، هشتاد تن بودند از مرد و زن . و اندرين جهان هيچ خلق نبود بجز ازيشان . پس آن خلق از كشتى بيرون آمدند و زان كوه فرو آمدند ، و بر بر آن كوه « 2 » جودى دهى بنا كردند ، هشتاد تن بودند هشتاد خانه بنا كردند ، و آن ده هشتاد خانه نام كردند ، و آن دهى بزرگ گشت همچون شهرى ، و هنوز آن ده بجايست و آن ده نوح خوانند . « 3 » و اين هشتاد تن بدان ده همى بودند تا ازيشان نسل آمد بسيار ، از هر لونى ، و اين خلق اكنون از نسل آن مردماناند كه با نوح از كشتى بيرون آمدند .
و روايت كنند كه نوح [ را ] سه پسر بود به او بكشتى ديگر بود ازيشان هر كسى نسلى آمد از لونى ديگر « 4 » ، اما هر چه پاكاناند و پيغامبراناند از نسل ساماند ، و هر چه سياهاناند و هندواناند از نسل يافثاند ، و هر چه ياجوج و ماجوجاند از نسل حام بن نوحاند . و گروهى
هامش
( 1 ) - و هيچ چيز بكشتى اندر نتوانستند نهادن . ( خ )
( 2 ) - و ببر كوه . ( خ ) - و ببر آن كوه . ( نا )
( 3 ) - و آن را ديه نوح خوانند . ( خ )
( 4 ) - مر نوح را سه پسر بود كه با او بكشتى اندر بودند . ازيشان هر كسى نسل آمد از هر لونى . ( خ ) . . .
از هر يكى ازيشان نسلى آمد از لونى ديگر . ( نا )