تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
اندر افتادند ، و زان بت افلون طراكى برآمد ، و زمين باز شد ، و آن بتان همه به زير زمين فرو شدند . گروهى گويند جرجيس آن پسر گند پير بخواند ، گفت بدان بتخانه اندر شو ، و آن بتان را پيش من خوان . آن پسر هم چنان كرد . آن بتان پيش جرجيس آمدند ، و جرجيس پاى بر زمين زد ، و آن بتان به زير زمين فرو شدند ، و ابليس از ميان ايشان بيرون آمد و آنجا بيستاد . جرجيس گفت يا ملعون چه خواهى ازين بندگان خداى ؟ ابليس گفت يا جرجيس من چنان خواهم كه همه بندگان خداى را هلاك كنم ، و يك تن از فرزندان آدم بدوزخ برم دوست « 1 » دارم از ملكت اين جهان . پس اين زن ملك كه مسلمان شده بود بيامد و گفت يا ملك چندين عبرت كه تو ديدى و مسلمان نشدى ، اين دل تو دلى سياه است . پس ملك بفرمود تا آن زن او را بياوردند و بدان شانه‌ها گوشت و پوست او همه فرو آوردند . آن زن جرجيس را گفت دعا كن تا خداى عزّ و جلّ اين عذاب بر من آسان كند . جرجيس گفت ترا بدعاى من حاجت نيست ، خداى عزّ و جلّ اين خود بر تو آسان كند . پس جرجيس نوميد گشت ازان ملك ، گفت يا رب اين مرد همى مسلمان نشود و مرا چندين بار بكشت و عذاب كرد ، تو بفضل خويش آن از من بگردانيدى ، و باز زنده كردى مرا . يا رب تو ايشان را همه هلاك كن . خداى عزّ و جلّ قضا چنان كرد كه يك نيمه شهر هواى آن ملك خواستند و يك نيمه هواى جرجيس خواستند . پس آتشى بيامد از هوا و بدين نيمهء كافران اندر افتاد ، و ايشان بسوختند همه ، و آن ديگر نيمه
هامش
( 1 ) - دوستر . ( نا )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 703 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى