تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
بدان شهر كارد و شمشير بود بدان گردونها بربست ، و آن هنگام جرجيس را بدان عذاب كردند تا همه اندامهاى او لخت لخت گشت . پس آن پارهاى اندام جرجيس همه گرد كردند و بشيرخانه بردند و ملك را چهار شير مردم خوار بود ، آن گوشت پيش ايشان بيفكندند ، ايشان آن را ببوئيدند و نه خوردند . آن روز نيز بسر آمد بر جرجيس . چون شب اندر آمد خداى او را زنده گردانيد ، بيامد و پيش ملك بايستاد . گفت يا جرجيس من از كار تو بستوه آمدم ، با من يكى شرط بكن ، بياى و اين بت افلون را سجده كن تا من بخداى تو بگروم . جرجيس گفت روا باشد . جرجيس خواست تا علامتى بنمايد ملك را . ملك جرجيس را پنهان بخانهء خويش برد تا مردمان ندانند كه او آشتى كردست . جرجيس آن شب نماز همى كرد و تورية و انجيل همىخواند . آن زن كه ملك به خانه داشت آواز جرجيس بشنيد ، مسلمان شد . پس ديگر روز خبر به شهر افتاد كه ملك جرجيس را بخواسته بفريفت ، و جرجيس بتان را همى سجده كند ؛ و خلق روى بنظاره نهادند . و آن گندپير كه جرجيس به خانه آورده بود پسرى بود او را مبتلا ، چشم و دست و پاى نداشت . گند پير آن روز پسر را برگرفت و پيش جرجيس آورد ، گفت مرا وعده كرده بودى كه پسر ترا دعا كنم . جرجيس دعا كرد . اندامهاى آن پسر درست گشت ، وز كتف مادر فرو آمد و پيش جرجيس همى دويد . پس جرجيس برفت و آهنگ بت خانه كرد . چون از در بتخانه اندر شد ، آن بتان را گفت بياييد و مرا سجده كنيد ، آن بتان همه به روى