تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
غلام را گفتند برو و لختى ميوه بردار و سوى آن مرد بر . آن غلام لختى ميوه برداشت و سوى پيغامبر آورد ، و پيغامبر عليه السّلم آن ميوه همى خورد و اين غلام را گفت تو از كجااى ؟ اين غلام گفت من از نينوى ، و تورية خوانده‌ام ، و خبر تو بتورات اندر بخوانده‌ام كه ترا از مكّه بيرون كنند ، و از پس كار تو بزرگ شود ، و همه جهان دين تو گيرد ، و نصرت ترا و دين ترا باشد . و السّلم .

قصه شمسون

امّا آن شمسون « 1 » مردى بود مسلمان ، و نه پيغامبر بود و لكن با قوّت بود . خداى عزّ و جلّ او را قوتى داده بود عظيم ، و مستقر او بشهرى بود از شهرهاى روم . و چون مادرش بار گرفت به دو ، پدرش بمرد ، و آن قوت كه او داشت كس برو پيشى نتوانستى كردن ، و گر او را برسنى ببستندى آن رسن بگسستى . « 2 » و مردمان آن شهر بت‌پرست بودند . و شمسون را خانه بيرون از دروازه بود بيك فرسنگ . پس اين شمسون به شهر اندر آمدى و ايشان را بخداى عزّ و جلّ باز خواندى ، و ايشان به دو نگرويدندى . و اين مردمان با شمسون حرب كردندى ، او تنها بودى و يار نداشتى بجز خداى عزّ و جلّ چنين كه سلاح او زنخدان بودى اشتر ، و بدان زنخدان اشتر حرب كردى « 3 » و ايشان را همى كشتى و هزيمت همى كردى ، و با ايشان بر آن گونه حرب همى كرد .
هامش
( 1 ) - اما شمسون . ( خ . نا ) - اما آن شمسون . ( صو ) ( 2 ) - و به همه چيزى كه او را بدان ببستى آن چيز را بگسستى . ( خ ) ( 3 ) - عز و جل ، و خداى بهتر از هر يارى است و ناصرى . و چنين گويند كه سلاح او زنخدان اشتر بودى و حرب بدان كردى . ( خ . نا )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 693 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى