تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
اين شبان برفت و اين سگ با او بود . مردمان نينوى را مژدگان داد ، برد ، « 1 » كه من يونس را ديدم ، ايشان آن حديث او نشنيدند . پس آن سگ گوايى [ داد ] « 2 » به زبان فصيح ، كه اين شبان همى راست گويد . پس چون گوايى سگ ديدند عجب داشتند . جمله مردمان نينوى روى بصحرا نهادند بطلب يونس . سوى اين رمهء گوسفند آمدند ، و يونس را آنجا نيافتند . پس آن شبان آن گوسپند سرخ بياورد ، و اندر پيش كرد ، و آن گوسفند همى رفت ، و خلق را از پس او همىرفتند . و آن گوسپند بكوه اندر شد و همى رفت بنزديك يونس ، و يونس عليه السّلام به نماز اندر بود ، و ايشان بيستادند تا يونس نماز بكرد ، و سلام داد . همه قوم پيش او رفتند و او را بپرسيدند ، و زو اندر خواستند كه به شهر نينوى باز آيد . ايشان را اجابه كرد و باز آمد ، و عيال و كودكان سوى او باز آمدند . و يونس مردمان نينوى را شريعت اندر مىآموخت چنانك ايزد تعالى فرموده بود . و هر كى يونس را همى ديد مسلمان مىشد . و خبر آمدن يونس بجهان اندر بشد ، وز مصر و يمن و جايها مردمان روى به شهر نينوى نهادند ، و دين يونس همى پذيرفتند . و بدان وقت كه پيغامبر عليه السّلم از مكّه بطايف رفت و آن هجرت اول بود ، چون از طايف بازگشت باغى ديد پر از ميوه و بر در باغ حوضى بود پر آب ، و پيغامبر عليه السّلم بر لب آن حوض بنشست و آن باغ آن عتبه و شيبه [ بود ] « « 3 » » و ايشان هر دو بدان باغ اندر بودند . و چون پيغامبر را بديدند ورا بشناختند . غلامى داشتند آن
هامش
( 1 ) - مژدگان بردند . ( صو ) - مژدگانى برد . ( نا ) ( 2 ، 3 ) ( صو . نا )