داريد ؟ « 1 » *
17 - كى ستم كارتر از آن كى مىبندد « 2 » بر خداى دروغى ، يا بدروغ دارد بآيتهاى او ؟ كه او نه رهاند گناه كاران را *
18 - و مىپرستند از بيرون خداى آنچه نه زيان كند ايشان را و نه سودى و منفعتى كند ايشان را ، و مىگويند ايشان كه : شفيعان مااند « 3 » نزديك خداى عزّ و جلّ . بگوى : كه مىآگاه كنيد خداى را بدانچه نه داند اندر آسمانها و نه اندر زمين ؟ پاكا خداوندا او و برتر از آنچه انباز مىگيرند *
19 - و نه بودند مردمان مگر گروهى يگانه خلاف كردند « 4 » ، و اگر نه سخنى استى پيش از خداى تو گزارده شود « 5 » ميان ايشان اندر آنچه اندر آن مىخلاف كردند *
20 - و مىگويند : چرا نه فرو فرستاده شد بر او آيتى از خداوند او ؟ بگوى كه : غيب « 6 » خداى راست ، اندر نگريد كه من با شماام از در نگرندگان * « 7 »
هامش
( 1 ) - بگو اگر خواستى خداى نه برخواندمى آن را بر شما و نه دانا كردمى شما را بدان كه بماندم اندر ميان شما روزگارى از پيش آن . همى ندانيد ؟ ( خ ) - خواندمى آن بر شما و نه دانسته كردمى شما را بدان كه بودم اندر ميان شما ديرگاه از پيش اين . ( نا )
( 2 ) - گويد . ( خ ) - ببافد . ( صو ) - فرابافد . ( نا )
( 3 ) - ايناناند خواهشگران ما . ( خ ) - اينان خواهشگران مااند . ( صو )
( 4 ) - مگر گروهى يكى كه اختلاف كردند . ( خ ) - مگر يك گروه ناهموار گشتند .
( صو )
( 5 ) - اگر نيستى سخنى كه پيش شد از خداوند تو گزارده آمدى . ( خ ) - و اگر نبودى سخنى كه پيش رفتست از خداوند تو گزارده شدى . ( صو )
( 6 ) - ناپيدايى دانستن . ( صو ) - نهانى . ( خ ) - پنهانى . ( نا )
( 7 ) - چشم داريد كه منم با شما از چشمدارندگان . ( خ ) - بپائيد كه من با شما از پايندگانم . ( صو )