جنگى سخت درگرفت و نادر در آن جنگ ، رشادتى بىاندازه به ظهور رسانيد ، اگرچه همهجا پيش جنگ بود ، ولى چنان متوجه اطراف بود كه به هرجا لازم مىديد ، به وقت ، امداد مىرسانيد . بالاخره افاغنه به كلى مغلوب و پنج هزار نفر از آنها اسير و پانزده هزار كشته و زخمدار شدند ، از ايرانيان بيش از هزار و پانصد نفر كشته نشد .
بعد از اين جنگ به سمت هرات قشون كشيد و چند ماه به محاصرهء آنجا پرداخت ، تا دشمن سر اطاعت و انقياد پيش آورد و مبلغى نقد تسليم و مبلغى ماليات ساليانه قبول كردند ، به شرط آنكه پادشاه حاكمى از طايفهء خودشان بر آنها بگمارد . اين شرط قبول شد ، همگى به اطاعت قسم خوردند و از آن به بعد رعيّت ايران محسوب شدند .
پادشاه همراه قشون بود ولى فرمان نمىداد ، خود عزيمت مشهد كرد و نادر حسب الحكم از عقب آمد و در ماه او سنه 1729 ، مطابق سنه 1142 هجرى ، به مشهد رسيد . در همانوقت خبر رسيد كه اشرف افغان ، كه به جاى محمود پسر ميرويس در اصفهان بود ، با قشونى قوى در تهيهء آمدن است ، اشرف بعد از آنكه خبر فتوحات نادر را شنيد ، خيال كرد كه اگر به نادر فرصتى بدهد تا قشون خود را بيفزايد ، در مخاطرهء عظيمى خواهد بود . لهذا مصمم شد كه در اول ، كار او را تمام كند و در ماه سپتامبر سنه 1729 ، مطابق سنه 1142 هجرى ، با سى هزار قشون از اصفهان حركت كرده و عازم خراسان گرديد .
اين خبر شاه طهماسب و نادر را به وحشت انداخت ، ولى قشون او هنوز از اثر فتوحات آخرين مغرور و بمقابلهء دشمن مشتاق بودند ، نادر از اينحالت قشون خوشحال بود ، بخصوص بواسطهء اينكه اميد افزودن سپاه نداشت . از آنجا كه جنگى سخت در پيش بود ، كسى داوطلب و داخل قشون نمىشد ، معهذا به استثناى ساخلو مشهد ، شانزده هزار قشون حاضر كرده و حركت نمود . منزل به منزل به دامغان آمدند و در آنجا محل مناسبى انتخاب نموده منتظر ورود دشمن گرديد ، همين كه اشرف آمد و نادر را در چنان موقع خود ديد ، نخواست به او حمله كند ، ولى صاحب منصبان او راى ديگر زدند و گفتند كه اگر از جنگ احتراز كنند ، دشمن به سهولت غالب خواهد آمد ،
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٨٢