بعد از مردن اورنگزيب ، اعظم شاه با سپاه پدرش از دكن به سوى پاىتخت در حركت آمد . از آنطرف هم محمد معظم از كابل حركت كرد ، هردو خواستند بخت خود را در جنگ بيازمايند . در كنار رودخانهء جمنا نزديك اكره دو سپاه به هم رسيدند ، قرنها بود [ كه ] در هندوستان لشكرى بيشمارتر از آن كس نديده بود . محمد معظم به غير قشون راجهها كه به امداد آمده بودند ، صد و پنجاه هزار سوار و صد و هفتاد و هشتهزار پياده همراه داشت ، سپاه برادرش [ نيز ] كمتر ازين نبود . خلاصه اعظم شاه شكست خورده و در جنگ كشته شد . محمد معظم را به سلطنت خواندند [ و ] لقب قطب الدين بهادر شاه و شاه عالم بر خود گرفت ، محمد خان را وزير و ذو الفقار خان را ميربخش يعنى خزانهدار و سردار قشون كرد و داود خان را بر ايالات دكن گماشت ، اسعد خان را با استقلال كامل در پاىتخت گذاشت و خود به سر كامبخش برادرش لشكر كشيد . كامبخش بيجاپور را ترك كرده در حيدرآباد اقامت داشت ، چندى مقاومت كرد [ و ] بالاخره گرفتار شد و همان شب از ضربتى كه به او رسيده بود در گذشت . بهادر شاه بعد از آن به لاهور رفت ، كه در آنجا فتنه متعصبين مذهب را بخاباند . چندى نگذشت [ كه ] عمرش به آخر رسيد . ايام سلطنت او شش سال بيش بود . چهار پسر داشت . معز الدين ملقب به جهاندار شاه ، محمد عظيم ملقب به عظيم الشان ، رفيع القدر ملقب به رفيع الشان ، خجسته اختر جهان شاه . برادر بهادر شاه محمد اعظم دو پسر داشت : محمد بيدار بخت [ و ] محمد والاجاه . برادر ديگرش ، سلطان محمد كامبخش يك پسر داشت موسوم به يزدانبخش كه دختر او در اين اواخر به عقد نصر الله ميرزا پسر نادر شاه درآمد .
جهاندار شاه رفيع الشان و جهان شاه
پسران بهادر شاه اتفاق كرده به مقابلهء برادر خود رسانيد . سيد عبد الله خان و سيد حسنخان ، كه هردو برادر از بزرگان و عده [ يى ] از سواره و پياده مردان كارآزموده داشتند ، از ترقى ناكسان منزجر شده و مصمم گشتند [ تا ] محمد فرخ سير پسر