بوده كه تجديد علايق محبت و و داد و تشييد مبانى يكرنگى و اتحاد ما بين عباد نمائيم ، خصوصا با سلاطين عظام كه اساتين دوام عالم و نقاوهء دودمان حضرت آدماند ، ويژه با اعليحضرت پادشاهى كه از انوار حكمت ، سينهاش فسيح و از عقايد سينهاش ، حياء ملت مسيح گرديده و ذات ملكوتى صفاتش مستغنى از توصيف و توشيح است و به واسطهء قرب جوار به اين پادشاه نامدار ، عقد مودت از اهم امور روزگار است و چون ملاقات شخصى به سبب موانع عديده و ملاحظات پسنديده و از مشكلات است به توسط سفراء معتمد و مراسلات مودت آيات مىتوان تلافى نمود ، چه يقين است كه المراسلات نصف الملاقات اميد چنان است كه همواره در فتح باب مراسلات فتورى روى ندهد تا مكنونات خاطر طرفين مستور نمايد البته بر راى جهان آراى آن اعليحضرت مكشوف است كه علماى ملل و فضلاى نحل در تمام امصار رو در جميع اعصار نظر به عقيده كه در عالم سرّ و علن دارند متفقاند ، كه عالم فانى نسبت به نشانهء باقى قدر و منزلتى ندارد ، ازين است كه عقلا سلف و خلف و پيشوايان مذاهب مختلف را عقيده چنين است كه رياضت شاقه و مجاهدات فوق الطاقه خود را از اين عالم ناسوت گسيخته و به عالم لاهوت آويخته نمايند ، ازين جهت تاوك لذّات حسيّيه و قاطع الشهوات النسيه مىشوند محمد الدثم حمد إله كه با كثرت مشاغل بيشمار قلب ما را از فضل ابدى و لطف سرمدى به نور معرفت تابع و صاحبان حل و عقد را تابع و فرمانبردار ما نموده و مع ذلك مكنون خاطر عدلگستر و منظور نظر حقيقتپرور آن است كه به قدر مقدور و اندازهء ميسور با عموم فرمانبران خود به نوعى سلوك نمائيم كه از رفتار و كردار ما تمام طبقات رعايا و برايا خشنود و شاكر باشند و حمد خدايرا سبحانه كه در تمام حركات و سكنات رضاى حق را وجهه مقصود خود قرار دادهايم ، هرچند اغلب مردم برحسب عادت ، متابعت اباء و اسلاف نموده به تقليد انّا وجدنا اباءنا على امة و انّا على اثارهم مقتدون به مذهبى كه در آن متولد شدهاند معتقد مىشوند و از لذت يافتن حقيقت كه ادراك آن علت غائى عقل است محروم مىمانند .
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٥٣