عثمانى مجددا بدست آورده است ولى به اعتقاد او ايجاد صلح در ميان مسلمين مهمتر از خاك و آب است « 1 » و « بطلب حرف خود » حاضر است كه شخصا به عثمانى برود . در همين وقت نادر به تمام ملت ايران اعلام كرد كه دست از عقايد فرعيه كه شاه اسمعيل در مملكت داخل كرده باز داشته تصميمات انجمن دشت مغان را تأييد نموده و نسبت به سه خليفه نخستين شرايط احترام را بجا آورند « 2 » .
بعد از نوروز سال 1155 ( 1742 ) نادر در 25 ربيع الاول ( 30 مه ) مجددا لشكر به داغستان راند و طبرسران را به باد غارت داد . شمخال و سرخاى در خدمت نادر بودند ولى اوسمى در قلعهء قريش متحصن شده بود . نادر او را محاصره كرد و عاقبت گريخته باز نزد آوارها رفت ولى طايفه او كه قراقيتاق باشد امان آورد و قلعهء او با خاك يكسان شد .
شورشها
توقف ممتد نادر در داغستان كه يكسال و نيم طول كشيد منشأ انحطاط سلطنت نادرى است . اين پادشاه بيش از پيش بدگمان و قسى القلب گشت . از هرطرف علم طغيان برافراشته شد . در خوارزم پسر ابو الخير قزاق طاهر خان را كه از جانب نادر حكومت داشت هلاك كرد و بر خوارزم مستولى شد اما همينقدر كه نصر الله ميرزا متوجه آن سامان شد مردم خوارزم بمرو آمده اظهار فرمانبردارى كردند . پس از آن ازبكانى كه در اردوى نادر بودند استدعا كردند كه پسر ايلبارس كه به فرمان نادر كشته شده بود جانشين پدر و حاكم خوارزم شود . تراكمهء يموت و تكه كه هنوز در خوارزم جاى داشتند به خراسان كوچ داده شدند .
در ماه شوال ( دسامبر 1742 ) درويشى در بلخ علم طغيان برگرفت و گروهى « از
هامش
( 1 ) - مشكل است معلوم كرد كه مراد نادر از املاك ايران خاكى است كه در تصرف شاه اسمعيل بوده يا آنچه امير تيمور در دست داشته است .
( 2 ) - رجوع شود به متن كامل اين مطلب در ترجمه جونز جلد 2 ص 132 - 129 در نسخ فارسى تاريخ نادرى متن خلاصه شده است .