طهماسب بخت برگشته كه در سبزوار اقامت داشت با دو فرزند كوچك او يعنى عباس و اسمعيل بدست محمد حسين خان بيرحم با قساوتى تمام كشته شدند و اين فاجعه گويا در ماه فوريه 1740 ( 1153 ) اتفاق افتاد و چون خبر موحش به گوش خواهر طهماسب يعنى فاطمه سلطان بيگم عيال رضا قلى رسيده مشاراليها از كثرت ملال انتحار كرد . در اين ضمن خبر سلامت نادر و فتوحات او رسيده و رضا قلى را كه شايد خيال سلطنت در مغز خود مىپروراند خسته ساخته و از عمل خود پشيمانش كرده .
رضا قلى عازم تهران شد تا بمناسبت نوروز در آنجا بارعام دهد ولى قبل از انعقاد آن مجلس بموجب دستور پدرش اعلان نمود كه همه مردم سكههاى نقره رايج را مانند عباسى و محمودى و نادرى بياورند و تسليم كنند و در مقابل به همان ميزان روپيههاى نادرى كه در هند ضرب شده دريافت دارند .
در باب اجتماع نوروزى شايعاتى بروز كرد ولى گويا نظر رضا قلى رسيدگى به گزارش و محاسبات سالانه بود .
نادر بارها رضا قلى را احضار كرد كه در هرات ( 1153 ) به خدمت پدر برسد و او به عذر اينكه حفظ انتظام تهران وجود او را لازم دارد تأخير ميكرد تا اينكه نادر از هرات حركت كرد و رضا قلى ميرزا با همان سواران خاص باشكوه خود به راه افتاد و در محل قرهتپهء بادغيس به نادر رسيد و آن غرّه ربيع الاخر 1153 بود . نادر گرچه رضا قلى را با مهر پذيرفت ولى بموجب آنچه از خيالات رضا قلى بسمع او رسيده بود و با جلال و شكوهى كه در سپاهيان او ديد متغير گشت و بيدرنگ دستور انحلال آن را داد و از كشته شدن شاه طهماسب اظهار عدم رضايت نمود و نيابت سلطنت را از رضا قلى گرفت و به فرزند دومش نصر الله داد و او را به همراهى حرم و معيت امامقلى به مشهد اعزام نمود و رضا قلى را در نزد خود نگهداشت چنان كه در فصل نوزدهم بيايد .
در طى اين سنوات بموجب اخبار خارجيان كه در ايران بودند اوضاع معيشت مردم بسيار بد بود ، و تنها اسباب خوشى آنان دستور بخشوده شدن ماليات از طرف پادشاه بود كه افسوس آن را هم بعدا پس گرفت .
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 352
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٣٥٢