بتاريخ سوم صفر 1152 نادر مجلسى در دربار تشكيل داد . و امپراطور را نيز دعوت نمود و در آنجا رسما تاج شاهى هندوستان را بر سر او نهاد و شمشير مرصع به كمر او بست و اعيان و امراى هند را خلعتهاى گرانبها بخشيد . محمد شاه در ازاء اين عمل تمام ولايات مغرب رود سند را به ايران واگذار نمود و از آن به بعد در خطبهها به جاى نام نادر نام محمد شاه گذاشته شد .
نادر شاه پس از صلاح انديشيها در باب رسم كشوردارى به محمد شاه و نصيحت به امراى هند نسبت به اطاعت پادشاه خود قرار به مراجعت از هند داد و درين بين شمارهاى از كشتىسازان و درودگران را به منظور ساختن كشتى براى حمل نيروى او به تركستان به صوب جيحون فرستاد به علاوه شمارهاى ديگر از درودگر و بنا و زرگر و سنگتراش و ساير پيشهوران به منظور ساختن شهرى در ايران به سبك دهلى استخدام نمود . نيز چندين از افراد عاليمقام هند را به خدمت خود برگزيد كه از معروفترين آنان علوى خان حكيمباشى را توان ناميد كه مخصوصا براى معالجه كسالت استسقائى كه در هند گرفته بود به خدمت گماشت . از همانها بود عبد الكريم بن عاقبت محمود كشميرى كه بعد كتاب « بيان واقع » ( يا نادرنامه يا تاريخ نادرى ) را تأليف نمود .
نادر شاه بتاريخ هفتم صفر در حالى كه سوار اسب عراقى بود در دهلى رو به دروازهء كابل به راه افتاد « آشوب » كه ميان تماشاگران بود نادر را چنين وصف مىكند كه كلاهى سرخرنگ بر سر داشت و بر آن جيغهاى جواهرنشان نصب شده و شالى سفيد كشميرى به دور كلاه بسته بود . نادر جوان نيرومند ديده ميشد و قد خود را راست ميگرفت ريش و سبيل او برنگ مشكى خضاب شده بود . در خيابان شهر كه ميرفت سر خود را بالا نگه ميداشت و به پيش نگاه ميكرد . مواقعيكه مردم به او شادباش و آفرين ميگفتند با هردو دست سكههاى روپيه بسوى آنان مينداخت .
هامش
آن اگر هم توسط نادر شاه به ايران آورده شده باشد بعد از قتل او از بين رفته و تختى كه اكنون در موزهء سلطنتى طهران موجود است يا تقليد آنست و يا يكى از تختهاى ديگر هنديست كه نادر از هند آورد . ( رجوع شود به كتاب كرزن موسوم به « ايران » متن انگليسى چاپ لندن 1892 ص 22 - 317 .