اكنون جا دارد پيش از ادامهء داستان شمال به قضاياى جنوب هم نظرى بيندازيم در تابستان 1734 ( 1147 ) لطفعليخان بدستور نادر بوشهر را براى لنگرگاهى ناوگان نوزاد نادر آماده ساخت و كمى بعد آنجا را نادريه ناميدند و طهماسبخان جلاير حامل رقيمهاى از نادر به اصفهان رفت تا از كمپانيهاى انگليسى و هلندى سفاينى بخواهد كه عملى نگشت و از آنطرف لطفعليخان ناوگانى تهيه نمود . در آوريل 1735 به قصد تسخير بصره وارد شط العرب شد . يك نيروى جنگى هشت هزار نفرى هم مأمور همراهى با اين ناوگان گرديد . پاشاى بصره ازين خبر سراسيمه شد و دو كشتى متعلق به انگليس را بزعم كمپانيهاى خارجى فورا تصرف نمود و به جنگ با ايرانيان وادار ساخت لطفعليخان بدون انتظار ورود قواى برّى حمله كرد و جنگ دريائى درگرفت و به شكست ايرانيان منجر شد نادر ازين حادثه خشمناك شد و لطيف را معزول ساخت و توسعهء نيروى دريائى را ادامه داد و در همان اوقات بحرين را از عرب ه . له استرداد نمود . بلافاصله نادر براى سركوب نمودن ياغيان داغستان بدانصوب حركت كرد و سران قبايل ياغى را يكى بعد از ديگرى شكست داد و بدين ترتيب امور داغستان را يكسره كرد و آن در شعبان 1148 هجرى ( ژانويه 1736 ) بود .
فصل نهم تاجگذارى نادر
نادر بعد از شكست دادن افغانان و عثمانيان و منكوب ساختن ياغيان نظير لزگيها و غير هم و استرداد كليه اراضى از دست رفته ايران به استثناى قندهار ، نادر را تصور كرد كه موقع آن رسيده همانطور كه عملا شاه ايران شده بود قانونا هم بشود . با اين نظر از چندين ماه پيش مرقومههائى به نواحى كشور در باب لزوم يك حكومت ثابت و نافذ الحكم ميفرستاد بعدا فرمانهائى به امراى لشكر و حكام ولايات و قضات و علما راجع به اجتماع در صحراى مغان و تشكيل مجلس مشاوره ( قورولتاى ) و اعطاى تاج سلطنت به كسى كه صلاحيت آن را داشته باشد صادر نمود . محل مجلس در مغان