وسيع دريادار در سر ميپروراند چنان كه در فصول آينده مشهود خواهد شد .
فصل هشتم جنگهاى نادر 6 - 1734 ( 1147 - 1149 ) و آغاز نيروى دريائى او
طهماسب خان جلاير سرگرم منقاد ساختن سكنهء سواحل جنوب بود كه نادر به شيراز رفت و دو ماه و نيم در آنجا بماند و ميرزا محمد نقى خان شيرازى را والى آنجا ساخت و درين خبر رسيد كه رضا قليخان از سلطان بيگم فرزندى پيدا كرده و نام او را شاهرخ نهادند كه شايد علامت اين باشد كه نادر با تسميهء نوهاش بنام پسر تيمور تقليد از آن فاتح معروف مينمود . نادر به اصفهان رفت و مردم به قدوم او جشنى باشكوه گرفتند درين بين قاضى عبد الكريم افندى از طرف دربار عثمانى وارد شد و آمادگى آن دولت را به صلح ابلاغ كرد ولى نادر باور نكرد و آن را فقط فرصتجوئى تلقى نمود ولى در ظاهر از عبد الكريم خوب پذيرائى نمود و توسط او به سلطان سفارش كرد كه اگر سلطان اراضى متصرف از ايران را پس داد چه خوب و گرنه آماده جنگ باشد .
بلافاصله يك هيئت نمايندگى روسى تحتنظر گليتزين « 1 » به اصفهان آمد و منظور او كسب اطلاع از اوضاع ايران و واداشتن نادر به پايان دادن مدارا و متاركه با عثمانى بود ولى در گزارشى كه به پطرزبورگ فرستاد اعلام داشت كه نادر خوشش نميآيد اقدامى را ديگران به او تلقين يا تحميل نمايند . در ضمن نادر اشعار نمود كه در جنگ ايران با عثمانى حاجتى به كمك روسيه نخواهد بود و گله كرد كه بهتر است روسيه دربند و باكو را به ايران مسترد دارد .
بعد نادر با نرسيدن جواب مثبت از عثمانى در 12 محرم 1147 از طريق گلپايگان و همدان رو به مرز حركت كرد و هيئت روسى هم با او همراه بود با اينكه مقصدش بغداد بود يكباره نقشهء خود را در همدان تغيير داد و بسوى سنندج و مراغه رهسپار شد و گويا علت آن خبرى بود كه روسها به وختنگ حكمران سابق گرجستان و برادرش
هامش
( 1 ) -Prinse Sergei Dimitrievich