تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
« از بصره تا بغداد و از بغداد تا بنادر حلب همه به مجرد شنيدن نام نادر بر خود ميلرزند » ابراهيم پاشا صدر اعظم عثمانى كه دستور حمله بنادر را دريافته بود در اسكدار توقف نموده منتظر جواب پيشنهاد خودش بود كه ناگهان خبر فتوحات نادر را دريافت . در عين حال در آناودستان ( البانى ) قيام روآورد و ضعف نفس سلطان و وزيران مانع اخذ تصميم شد تا اينكه شورش شدت يافت و ابراهيم پاشا درگذشت و سلطان احمد سوم مخلوع و برادرزادهء او سلطان محمود پسر سلطان مصطفاى مانى بجاى او نشست و در نتيجهء اين آشوب دولت عثمانى از تعقيب جنگ با ايران دست كشيد . از طرف ديگر نادر نيز كه جنگ را ادامه ميداد از پسرش رضا قلى خبرى راجع به حدوث و فتنه بدست ابداليها در خراسان را دريافت پس او نيز عمليات را متوقف و بسوى خراسان شتافت . محرك قيام ابداليها حسين سلطان هرات بود كه ميدانست نادر سر وقت او هم خواهد آمد . ذو الفقار به آشوبگران كمك كرد و به ابراهيم خان كه در مشهد بود حمله برد ولى اللهيار خان حاكم هرات نسبت به نادر وفادار ماند و به يارى ابراهيم خان شتافت . نادر به ابراهيم خان دستور داده بود كه در چنين مواقع به تعرض نپردازد ولى مشار اليه اين كار را كرد و با شكست فاحش به مشهد برگشت . نادر قبل از حركت از آذربايجان دستور داد پنجاه شصت هزار خانواده از آنجا و از عراق عجم و فارس به خراسان انتقال داده شود و از اينها دوازده هزار خانواده از ايل قرقلوى افشار بودند كه در نواحى كبكان و كلات جا داده شدند . بر سر راه خبر به نادر رسيد كه ابداليها به هرات برگشتند پس براى منكوب ساختن ايل يموت از رود اترك عبور نمود و از آنجا از طريق استرآباد و گرگان و سيملقان به مشهد برگشت . سال بعد رضا قلى با فاطمه سلطان بيگم عروسى كرد و بدين مناسبت جشنى با شكوه در مشهد بر پا شد درين بين ذو الفقار ابدالى كه از تجهيزات نادر بر ضد آنها مطلع بود از حسين سلطان هرات كمك خواست و او در ابتدا امتناع نمود و بعد نيروئى
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 318 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى