تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
اظهار آرامى كرده طهماسب را دعوت نمود . طهماسب نيز قبول دعوت وى نموده مجلس ضيافت به گرفتن و خلع او از سلطنت ختم شد . بنابر قول ميرزا مهدى ، او را با جميع خواتين به خراسان فرستادند . چون امراى لشكر و امناى شكور تاج سلطنت بر او عرضه كردند ، ديد هنوز وقت مقتضى نيست ، ابا كرد و پسر هشت‌ماههء طهماسب را كه عباس ثالث خوانند ، تاج گذاشته ادارهء امور جمهور و مهام نظام رعيت و سپاه را به عهدهء خويش گرفت . اين واقعه در سنهء هزار و صد و چهل و پنج هجرى اتفاق افتاد . بعد از اداى مراسم جلوس عباس ، نادر با لشكرى گران به تسخير بغداد شتافت . اگر چه احمد پاشاى والى بغداد در حسن ادارهء ملك‌دارى و نظم و نسق سپاه‌كشى از اقران امتياز داشت ، و به همين سبب نادر نيز تهيهء معقولى ديده بود ، اما معلوم بود كه اگر توپال عثمان با عساكر جرار عثمانى به مدد وى نمىرسيد ، بر حذاقت و شجاعت او فايده‌اى مترتب نمىشد . ميرزا مهدى مىنويسد كه ، عسكر توپال عثمان كمابيش صد هزار مرد بودند . نادر به عزم مقابله با توپال عثمان در حركت آمد . بنابر قول ميرزا مهدى ، دوازده هزار نفر در دور بغداد گذاشته ، خود با بقيه به طرف سامره كه قريه‌اى است در كنار دجله ، و از آن‌جا تا به بغداد قريب شصت ميل است ، روى نهاد . اردوى عثمانى قريب ده مزبور واقع شده بود . جنگى بسيار شديد و خونخوار اتفاق افتاد ، چنان كه تا آن روز بدان نوع حربى هرگز ما بين ايرانى و عثمانى واقع نشده بود . در اول غلبه ايرانيان را شد ، و سوارهء ايرانى به يك حمله خصم را هزيمت داد ، اما پيادهء عثمانى پاى جلادت پيش نهاده دست از حريف برد . فوجى از اعراب كه نادر را از ايشان چشم‌داشت مدد بود ، بر يك طرف لشكر وى حمله بردند ، و مردان كار كه در تمام روز در آفتاب تابستان عربستان بگيرودار اشتغال داشتند ، بالاخره از شدت گرما و حرارت آفتاب و غلبهء عطش ، دستشان از كار ماند . خود نادر دو مرتبه در ميان دشمن اسبش گلوله خورده بر زمين افتاد ، و به اين سبب علمدار وى