تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
غضب رفته مشهد را رها كرد . چنين مىنمايد كه در آن اوقات ، عمّ او در كلات بر سر طائفه‌اى قليل از افشار بود . نادر از مشهد به كلات رفت و ، چون قليلى در آن سرزمين اقامت كرد ، عموى او از كردار و حركات وى انديشه‌ناك گشته ، او را به برپا كردن آن قلعه مجبور ساخت . چنين مىنمايد كه ، بعد از آن باز بر سر كار سابق خود رفته ، و در آن اوقات افغانان بر اصفهان مستولى گشته دولت صفويه را برانداخته بودند ، لاكن هنوز سلطنت افاغنه را قوامى بلكه نامى نبود . هرج‌ومرج در امور پيدا شده ، سرهاى گردن‌كشان پرشور و غوغا ، از هرطرف هزار فتنه برپا بود . در چنين وقت ، راهزنى كه به شجاعت و كياست ضرب المثل افواه است ، در احتياج معاون و مساعد « 1 » نخواهد ماند ، لهذا جمعى از جوانان و دليران آفاق و محركان مواد نزاع ، در تحت رايت نادر جمع شده به امارت وى اتفاق نمودند ، و طولى نكشيد كه بر سر سه هزار مرد برآمده ، خراجى سنگين بر اهالى خراسان حمل كرد . عموى او چون ديد كه اقتدار وى هرروز در ازدياد است ، هراس بر ضميرش استيلا يافته ، دم از دوستى و هواخواهى وى زد و ، كاغذى به او نوشت كه : خدمت شاه طهماسب را قبول كرده وى را در محاربهء افغانان مددكار باشد . نادر اظهار رغبت و خوشى از اين مطلب نموده گفت كه : اگر سلطان از جرايم گذشتهء وى عفو كند ، در آينده تدارك مامضى خواهد شد . و چون اين امر به آسانى انجام يافت ، نادر به جانب كلات رفت . از قرارى كه معلوم مىشود ، او هميشه عمّ خود والى كلات را سدّ راه خود مىدانست ، بنابراين ، درين وقت فرصتى به دست كرده او را گرفت و با دست خود هلاك ساخت و كلات را متصرف شده ، بعد از آن به تهيهء جنگ افاغنهء خراسان پرداخت . و چون اخراج اين طايفه از آن بلاد منظور نظرها بود ، و اين كار به نيروى بازوى نادرى صورت يافت ، سبب اين شد كه دوباره شاه طهماسب رقم عفو بر سوابق
هامش
( 1 ) - مساعد بالضم ، يارىدهنده ( ح ) .