افغان را كه خداداد خان نام داشت ، و در زمان اشرف حاكم لار بود ، در مسقط ديد كه به سقائى تحصيل معاش مىكردند . و يكى از امراى ديگر ، كه ستار خان نام داشت ، در همانجا گلكشى مىكرد .
اين بود خاتمهء امر افاغنهء ايران . قتل و اسر تمام افغان ، كيفر مصايبى كه بر ايران وارد آوردند ، در عرض هفت سال حكومت ايشان ، قريب چهار كرور خلق ايران تلف ، و بهترين ممالك آن ويران ، و نيكوترين عمارات آن با خاك يكسان گشت . بر طرف شدن افغان از ايران به عوض اينكه سبب تقويت طهماسب شود ، مقدمهء خرابى او شد ، تفصيل اين مطلب در ضمن تاريخ نادر شاه مذكور خواهد شد . من اللّه الاعانة و التوفيق .
در باب وقايع ايام نادر شاه و واردات احوال و اعقاب و انسال وى كه بعد از وى به حكومت رسيدهاند
لازم است قبل از شروع به وقايع ايام سلطنت او ، مختصرى در باب حوادثى كه قبل از جلوس او بر تخت سلطنت ايران روى داد مرقوم شود .
پدر نادر شاه از قبيلهء افشار است و نام او امام قلى بود . از اخبارى كه در دست است ، معلوم مىشود كه ، امام قلى مردى صاحب اعتبار يا منصبى نبود ، خود نادر قلى هم هرگز از نسب بزرگ لاف نمىزد . مورخ چاپلوس وى ميرزا مهدى هم ، در وقتى كه مىگويد : پدر نادر شاه در قبيلهء خود مردى معتنابه بود ، حقيقت حال را درين عبارت كه « گوهر شاه و ! رنازش به آب و رنگ ذاتى خود است ، نه به صلب معدن » به كنايه مىرساند و پستى نسب وى را مىفهماند .
در يكى از كتب منقول است كه : نادر شاه در اوايل حال پوستيندوزى بود و از اين ممر تحصيل وجه معاش مىكرد . و خود نادر شاه از پستىنژاد خويش مكرر صحبت مىداشت .
گويند كه چون خواست دخترى از خانوادهء سلطنت دهلى به جهت پسر خود خطبه كند ، صاحبان دختر گفتند كه : رسم ما چنين است كه داماد بايد تا هفت پشت خود را