تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
بطور گريز اينها را همراه ببرند ، با دست خود ايشان را كشته مىانداختند كه به چنگ دشمن نيفتد . اشرف برادر خود را با خزانهء بسيار از طرف دريا روانه كرده بود كه ، به بصره رفته و به وعده و رشوت ، حاكم آنجا را روى به خود كند ، اما در عرض راه لار ، جمعى از دهاقين بر وى تاخته او را كشتند و خزانه را به تصرف آوردند . چون خبر اين فتح باديه‌نشينان منتشر شده به گوش چند نفر اسراى ايرانى كه در لار بودند رسيد ، عرق غيرتشان به حركت آمده بر افغانانى كه به محافظت شهر قيام مىنمودند ، حمله برده همه را به قتل رسانيدند . از دست رفتن لار و شورش اهالى كرمان ، قطع جميع اميدهاى اشرف را نموده ، عزم كرد كه از راه سيستان به قندهار برود . طوايف بلوچ صفحات بلوچستان كه در وقت آمدن به اميد تاراج و غارت به وى مدد كرده بودند ، حال به همان خيال سر راه بر او گرفتند ، از هرطرف روى نهاد ، راهش را بريدند ، تا بالاخره بعد از آنكه از مهالك بىشمار رست ، وقتى كه در بيابان با دو نفر ديگر حيران و سرگردان مىگشت ، ابراهيم خان پسر عبد اللّه خان بلوچ به وى رسيده او را شناخت و فى الفور تن او را از بار سر سبك ساخته ، سرش را با الماس بسيار بزرگى كه با وى يافت به شاه طهماسب فرستاد . افاغنه اشرف را پادشاهى عاقل و دلير و متواضع مىستايند ، و ايرانيان نيز او را بهتر از ساير افاغنه كه در ايران اقتدار يافتند مىدانند ، بسيار كمى از افغانان از چنگ اجل امان يافتند و كمترى به ملك خود رسيدند : يا در بيابانها از خستگى و گرسنگى هلاك شدند ، يا گرفتار شده بطور غلام و برده به فروش رسيدند . جمعى كثير به طرف دريا رفتند ، و بعضى از ايشان به كشتى نشسته به لحساكه ، قصبه‌اى است مقابل جزيرهء بحرين ، فرود آمدند ، لاكن هنوز پا به زمين نگذاشته بودند كه ، به حكم شيخ بنى خالد حاكم آنجا ، همه مقتول شدند ، و بقيه كه به سواحل مكران و سند رسيدند ، هم همين قسم كارشان به انجام رسيد . شيخ محمد على حزين كه راوى نوايب و حاكى مصايب اين طايفه است گويد كه : چند سال بعد از اين مقدمه ، كه به هند سفر كرد ، برادرزادهء اشرف و يكى از امراى