بودند ، مردان و پيرزنان و اطفال را بر شتر و قاطر نشانده و به قدرى كه مىتوانستند ، از اسباب و اثاثه و نقدينه بر چارپايان بار كرده ، قبل از طلوع صبح ، از شهر بيرون رفته ، از بيراهه به طرف شيراز بدر زدند . گمان مىرفت كه پيش از آنكه افغان اصفهان را رها كند ، اهالى را قتلعام خواهند كرد ، اما اگر همچنين خيالى داشتند ، وقت به جهت اجراى آن نداشتند .
اشرف قبل از رها كردن شهر ، شاه سلطان حسين را به شهر عدم فرستاد و نادر تعاقب كردن افغانان را مصلحت نديد ، و چون خبر فرار ايشان را شنيد فوجى را به محافظت سراى سلطنت و اطمينانخاطر رعايا مأمور نمود ، و خود سه روز بعد از آن داخل شهر گشت .
اول حكم وى اين بود كه : به تفحص افغانان برآيند ، و هركجا يكى از ايشان بيابند به قتل رسانند . بعضى از ايشان به جهت مردى و مروتى كه در ايام اقتدار با مردم كرده بودند ، به شفاعت اهالى از هلاك رستند . و حكم داد تا عمارتى كه بر سر قبر محمود ساخته بودند ، خراب و قبر او را مزبلهء شهر ساختند .
گريز افغان و ورود شاه طهماسب به اصفهان
شاه طهماسب كه در اثناى اين وقايع از دامغان به طهران رفته بود ، چون خبر گريز افغان و فتح اصفهان را شنيد ، در حركت آمده ، چند روز بعد از اين كيفيت وارد اصفهان شد . در روز ورود او ، خلق نشاطى تمام به ظهور رسانيدند . گويند كه چون به سراى پادشاهى درآمد و چشمش بر خرابيهائى كه افاغنه كرده بودند افتاد ، به گريه در آمد . و چون داخل حرم شد ، زنى در لباس خدمتكاران ، وى را در برگرفت . چون نيك نظر كرد مادر خويش را ديد تعجب كرد ، زيرا كه شنيده بود افغان جميع عورات پادشاهى را همراه برده . بعد كه معلوم شد مادرش در هنگام جلوس محمود در زى خدمتكاران درآمده ، در مدت هفت سال در سلك كنيزان مىزيست .
القصه ، نادر درين اوقات امير الامراى لشكر ايران و والى ممالك خراسان بود ، و