تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
نمودند سازش كرده و على شاه در خراسان ازين اخبار موحش هراسان گشته سهراب غلام را به نزد برادر خود فرستاده كه مراقب احوال او بوده باشد ابراهيم خان او را مخل و جاسوس خود دانسته باتمام كارش پرداخت على شاه از خراسان لشكر كشيده در چمن سلطانيه مقاتله با ابراهيم خان روى داد و على شاه اسير و گرفتار شد و ابراهيم خان او را كور كرد و ابراهيم شاه شد و امراى خراسان شاهرخ ميرزا را از زاويه خفا بيرون آورده بر اريكه سلطنت جلوس دادند و روى به تدمير ابراهيم خان آوردند و در حوالى استرآباد و سمنان لشكرهاى ابراهيم شاه فوج‌فوج از او گسسته به اردوى شاهرخ شاه پيوستند ابراهيم خان به آذربايجان گريخت و آخر الامر گرفتار شده او را بنزد شاهرخ شاه آوردند او را با عليشاه برادرش به خون اولاد نادرى درخون كشيدند و شاهرخ شاه نيز به اندك وقتى از شغل سلطنت معزول و جهان بينش به كحل عمى مكحول آمد ميرزا سيد محمد متولى مشهد مقدس خلف ميرزا داود كه صبيهءزاده شاه سليمان صفوى و داماد خال خويش شاه سلطان حسين صفوى بود به شاهى برداشتند و نامش را شاه سليمان گذاشتند پس از چندى او را كور و ديگرباره شاهرخ مكفوف البصر را تاجور ساختند و درين ميانه كه مدت دو سال و كسرى تطويل داشت اثاثه سلطنت نادر شاهى به غارت و يغما و تاراج رفت و هرچيزى به دست كسى افتاد و در يكهزار و شصت و سه دولت نادرشاهى و برادرزادگان او و شاهرخ ميرزا و شاه سليمان انقراض يافت و آفتاب دولت ابد مدت سلسله عليه قاجار از زير ابر خفا و كسوف اختفا انجلا يافته بر عالم و عالميان تافته چنان كه در دفتر ديگر مرقوم خواهد شد * تا هست چنين باشد تا باد چنين بادا * مدت ملك صفويه الى دويست و پنجاه به اختلاف اقوال كشيد و دولت افشاريه نيز به هيجده سال و كسرى انكسار يافت . پايان