تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
عازم عراق گرديد و فرستاده روم بازآمد و مصطفى خان بيكدلى و ميرزا مهدى خان منشى استرآبادى مؤلف تاريخ جهانگشا و دره و سنگلاخ تركى مأمور به روم شدند و تخت طلاى مرصع بلئالى شهوار و دو زنجير فيل رقاص كه از هند آورده بودند به جهت سلطان روم سلطان احمد خان ارسال داشت و خود از اصفهان حركت كرده از راه كرمان بعد از قتل اهالى آن ولايات و سامان روانه خراسان شد و چون از سوء سلوك خود به امير و ملوك و اهالى شهر و بلوك ايران اطلاع داشت و عموم خلق را با خود در مرحله خلاف ثابت مىپنداشت به فكر مآل حال و استجماع و استحفاظ خزينه و مال افتاده تمام مخازن و جواهر و نفايس و اثاثه سلطنت را با فرزندان خود نصر اللّه ميرزا و شاهرخ ميرزا و امامقلى ميرزا و ساير اولاد و احفاد روانه كلات كرده و خود در ارض اقدس لواى جور و بيداد برافراشته به ظلم و قتل خلق پرداخته چون استغنا و استقلال خود را به سرحد كمال ديد با خدا و خلق طغيان و عصيان گزيد دست رد بر سينه احدى از نيك و بد نگذاشت و در جور و بيداد ثالث فرعون و شداد شد فساد عقيدت خود را به ظهور آورد و قصد قتل تمام علما اثنا عشرى كرد و شب‌وروز از اخذ مال و صدور اموال عموم رعايا و برايا فارغ نبود و هركس را ببهانهء به مصادره و جريمه ميگرفت و ميكشت و كور ميكرد و زنده‌به‌گور مينمود فقيرى كه نقيرى نداشت از او آلاف و الوف ميخواست و محصل مىگماشت و اگر ده الف يا پنج الف كه هر الفى پنجهزار تومان بود به مسكينى حواله ميرفت و او در زير داغ و شكنجه مىمرد از منسوبان و متعلقات و طايفه و اهل محله حتى اهل شهر او دريافت مىكردند مردم اولاد خود را به افاغنه مىفروختند و بهاى آن را به ديوانيان ديوانه ميدادند و فارغ نميشدند روزى يكمن و نيم چشمهاى كنده در پيشگاهش افكنده بود گوش بريده در معابر از خس و خاشاك و خاره و خاك بيشتر ريخته ميشد خانوادهء بىشيون نماند و خانهء را چراغ نبود احدى فراغت نداشت و فردى به معيشت عيال استطاعت در بى رحمى حجاج شد و در سفك دماء چنگيز گرديد و به كلى بساط عدل و رأفت و شرم از حق و رجم بر خلق را بدست ظلم درنورديد و گاهى آتش مىافروختند و به حكم آن
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 195 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى