بودند تقويتى ميكرد كه اولاد خان جليل الشان شهيد را قدرتى و قوتى حاصل نگردد و در اين اوقات خان جليل الشان محمد حسن خان قاجار از كيد اعادى و عداوت نادر شاه افشار غالبا در ميان ايل و اوباى طوايف تركمانيه يموت بسر ميبرد و گاهى به استرآباد آمده التفاتى به بازماندگان طايفه مينمود همانا روزى در هنگام مسابقه و دوانيدن اسب با محمد زمان بيك ولد محمد حسين خان قرامو سانلوى قاجار مناقشتى كرد و محمد زمان بيك به اطمينان اينكه پدرش در سلك چاكران دربار نادرى معتبر است بر وفق ادب جواب نداده و زبان به سخنان زياده از اندازه خويش گشاده خان والاشان را بر طبع غيور گران آمده بمضمون
الشبل فى المخبر مثل الاسد
از لب رود گرگان متغير باوباى تراكمه يموت كه هواخواهان و متابعان وى بودند بازگشته جمعى از سواران دلير و جوانان فرمانپذير با خود برداشته بر سر محمد زمان بيك قاجار كه به نيابت پدر خود محمد حسين خان قراموسانلو حكومت استراباد داشت آمده به ناگاه در شهر استرآباد ريخته شمشير خروج برآهيخته رايت سرورى برافراخت و كوس جلالت بلندآوازه ساخت محمد زمان بيك نايب الحكومه تاب مقاومت در خود نديده گريزان به اردوى بهبود خان افغان كه از جانب نادر شاه با هفتهزار كس سردار گرگان بود رفته معاونت خواست سردار نيز جمعيت خود را برداشته به منازعه آمده در ساحل رود گرگان صفوف محاربه برآراستند خان جلالت نشان محمد حسن خان قاجار نيز سپاه خود را بتسويه صفوف اشارت فرمود از دو جانب دليران پاى به ميدان نهاده دست به استعمال تيغ و سنان برگشادند .
نظم
تو گفتى كه خورشيد در پرده شد * زمين زير نعل اندر آزرده شد
همه دشت تن بود و خفتان و خود * تنان را هميداد سرها درود
يكى تير باران بكردند سخت * چو باد خزان بروزد بر درخت
هوا را بپوشيد پر عقاب * نهبيند چنان رزم جنگى بخواب