تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
هرات آمده با الله يار خان لواى منازعت برافراشت افاغنه ذو الفقار را به فراه و الله يار را به ماروچاق فرستاده هريك حكومت ناحيت خود را ميكردند و هرات بىحاكمى مقتدر بود و خود افاغنه بىرئيس و سرهنگ دخل و تصرفى ميكردند . چون اخبار آمدن سپاه شاه قزلباش را بر سر هرات شنيدند ذو الفقار در فراه ماند و الله يار را به هرات خوانده اصلاح ذات البين را چنين صلاح شمردند و به فكر چاره كار خود افتادند و درين سال كه يكهزار و يكصد و چهل و يك هجرى بود شاه و سپاه از ارض اقدس حركت كرده در سبزه‌زار زمردفام موسوم به لنگ‌ياقوتى كه از كثرت لاله غيرت بدخشان و از غايت چشمه غارت عرصه كان فيروزه نيشابور بود خيام گوناگون برپاى كردند و از آنجا منزل به منزل طى فراسخ و مفاوز و مراحل كرده با سواران چون زنده پيل و سپاهى چون درياى نيل به رفع زحمت كربت در مرغزار تربت باده آرام در جام توقف ريخته و از باطن جناب شيخ قدس سره استمداد همت كردند و زورق شتاب را به لنگر درنگ سكونت دادند در آنجا معلوم و مذكور شد كه هزار سوار افغان ابدالى به باخزر آمده فرمندآباد را محاصره كرده‌اند و از خبر قرب ورود جنودنا معدود قزلباش مراجعت كرده‌اند و در منزل كاريز خبر رسيد كه الله يار خان ابدالى با سپاهى بىشمار به كوسويه آمده روز ديگر در كافر قلعه تلاقى فريقين واقع شد و رزمى صعب كردند و در آن محاربه زخمى بر پاى طهماسبقلى خان رسيد و بالاخره شكست در سپاه ابدالى در افتاده بگريختند پنجهزار سوار به اتفاق دلاور خان بايمنى به جانب فراه و پنجهزار با چراغ بيك افشار بتاخت بادغيس رفتند و در دو فرسنگى هرات جنگى ديگر اتفاق افتاد و افاغنه منهزم به هرات رفتند و ناچار اظهار دولتخواهى نموده بيرون آمدند و هرات مسخر شد و به حاكمى كه طهماسب قليخان صلاح خود دانست سپرده به مشهد باز آمدند و در هزار و چهل و يك وارد ارض اقدس شدند و به مرو و بادغيس و ساير بلاد خراسان كارگذاران و حكام تعيين شد ليكن همگى محكوم طهماسبقلى خان بودند و شاه عزيمت جانب عراق كرده خبر آوردند كه اشرف افغان با سپاهى بيكران عزم خراسان كرده . شاه طهماسب با چهل هزار لشكر شمشيرزن مرد