شده در حجره نشست و از سر تاج كيانى برخواست طهماسب قليخان به اظهار ما فى الضمير تراخى و تأخير جايز ندانسته رضا قليخان پسر اكبرش را با عيال و متعلقين خود به مشهد آورده آن شهر را خانه و كاشانه خود قرار داد و زمام مهام را در دست گرفته به مصالح كار خويش پرداخت . بعد از ضبط ارض اقدس به فكر عقد دختر سام بيك خبوشانى كه بدان اشارتى شد افتاده شاه نيز درين كار با او خيال مشاركت كرده و محرمان شاه در خلال كار اخلال را سزاوار ديدند و كسان آن دختر شاه را به همسرى آن نيكاختر اولى از نفس خود شمردند شاه و خان به خبوشان آمدند و شاه پنهانى جريده به خبوشان شد و طهماسب قليخان برنجيد و شاه از دادن دختر سام به طهماسبقلى ايشان را منع كرد و نوشته داد طهماسب قليخان به محاصره خبوشان مشغول و از نوشته شاه مستحضر شد و دلگير گشت و به ضبط كارخانه شاهى پرداخت و مخالفت خود را آشكار ساخت شاه نيز به حكام كرايلى و مازندرانى و استرآبادى خيانت طهماسب قليخان را اظهار كرد و امرا را از متابعت امر او نهى فرمود و نفاق طرفين از پرده خفا آهنگ ظهور كرد و زبان زمانه در گوش اقبال آن شاه نافرزانه به مطايبه و سخريه بدين ترانه مترنم بود كه :
نظم
باش تا صبح دولتت بدمد * كاين هنوز از نتايج سحر است
آخر الامر فيما بين طهماسب قليخان و اهالى خبوشان كار به مجادله كشيد و جعفر قلى بيك شادلو كه از معارف چشمكزك بوده به قتل رسيد و بعضى ديگر به كمند اسار طهماسبقلى خان گرفتار شدند بعد از مدتى كه در ميانه شاه و طهماسبقلى خان نفاق تمام بود و بر همه واضح گرديد شاه به نيشابور رفت و او به خبوشان آمده بعد از ستيزها و خونريزىها به اين وصلت ناچار شدند و ملك محمود و ملك اسحق و ملك محمد على را به اشاره طهماسبقلى خان بكشتند و كار او روزبروز قوت يافت و بر اغلب خراسان مستولى شد و شاه در دست او كالميت بيزيدى الغسال مستاصل و گرفتار بود و از كار خود ندامت حاصل كرده ولى چاره نداشت