تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
شاه قشلاق در مازندران بگذارد و اطراف خود را صافى كند و وقت بهار به عزم تسخير ارض اقدس نهضت نمايد و چون طهماسب قليخان به ولايت خود قريب و مراجعت پادشاه را اصلا و ابدا صلاح كار خود نمىدانست و در غيبت شاه از بيم ملك محمود و ساير اعادى خراسان زندگى نمىتوانست رجعت موكب شاهى را منكر و مانع بود و در توقف اصرار مىنمود و به محرمان بعضى سخنان فتنه‌انگيز القا كرده در مقام مناسب به شاه عرضه مىكردند و دل شاه را رفته‌رفته از نواب خان نايب مكدر و غبارآلود مىنمودند و چون بر وفق تقدير مىبايست كه شاه در دست طهماسب قليخان مذكور تباه گردد و روزگار بدست اقتدار طومار سلطنت سلسله صفويه را به‌هم درنوردد نصايح و اندرز خان والاشان را در گوش شاه طهماسب ابدا اثرى و وقعى نبود و حمل بر غرض مىنمود و به دست خويش تيشه بر ريشه خود ميزد و آتش سوزنده به خرمن خود مشتعل ميساخت كه اذا جاء القضا ضاق الفضا و اذا جاء القدر عمى البصر لازم شمردند و نعش آن امير جلالت مصير را در جوار جناب خواجه ربيع نور الله مضجعه دفين و ضجيع ساختند و ندانستند كه خون ناحق اين دو يمين سياوش بسالهاى دراز فراموش نخواهد شد و اين شگرف درياى موج‌انگيز طوفان خيز به آسانى از جوش نخواهد نشست و فرزندان او كه كيخسروان تختگاه ايرانند و حكمران تهمتان و دليران عنقريب از گردان و اميران نيو صد هزار رستم و گودرز و گيو به ميدان نبرد درآرند و از دودمان كشندهء وى آثار باقى نمانند .
يكى دوده زين دودمان سترگ * بپايد همه خسروان بزرگ سياوخش را گر يكى بود پور * كه خون پدر خواست از شاه تور پس از اين سزاوار تخت و كلاه * كه ببريد دشمن سرش بيگناه نبيره پسر شهريار نوا * دو صد خسرو آيد چو كيخسروا بويژه خداوند گرز گران * سمى نيا شاه صاحبقران
مع القصه ديگر روز كه اين خبر جانسوز انتشار و اشتهار يافت هركس از ملتزمين ركاب آن امير سعيد شهيد غفران مآب كه كفران نعمت نه پسنديدند به عزم رجوع