باشد ولى از نواب نايب السلطنه فتحعلى خان انديشهمند بود كه باوجود جلالت و اصالت و كفايت و كفالت و اصابت و مهابت و وكالت و نيابت او چگونه كعبتين مرادش بر نرد آرزو راست نشيند لهذا بناى مواحدت و مراودت و دوستى و يكجهتى با حسنعلى بيك و ساير محرمان حريم خلوت پادشاهى گذاشته اندكاندك در پرده بر كارهاى آن جناب و صمت غرض و ارتياب مىبست و قلوب محرمان حضرت پادشاهى را بخارخار ايراد و سعايت از او مىخست و با هريك جداگانه عهد اخوت بسته پيمان را به ايمان مؤكد مينموده تا غالب ايشان را به خود طالب و از وجود مسعود نواب نايب السلطنه خايف و هارب ساخت و برحسب امر پادشاه با ملازمان خويش و قورچيان درگاه لواى سردارى برافراخته سه روز قبل از ورود موكب فيروزى كوكب به محاصره ارض اقدس شتافته اردوى پادشاهى نيز پس از روزى دو سه در جوار مزار جناب ربيع بن الخثيم مشهور به خواجه ربيع نزول اجلال گزيد و طهماسبقلى خان مشهد را محاصره كرده چندين بار يورش برده مفتاح فتوحى بدست او نيامد مقارن اينحال هوا روى به سردى كرده و سپاه بهمنى بر نيمروز ارديبهشتى هجوم برده زابلستان بهارى مسخر جنود اسپندارى گرديد . نه در باغ سبزه نه در راغ شخ
سپاهيان به علت قلت آذوقه و عدم آب و گياه دواب از عشرت به عسرت و از راحت به زحمت افتادند و در بلاد خراسان نيز اغلب در تصرف اهل عصيان طغيان بود و آوردن آذوقه به جهت كفاف ايام زمستان در كمال صعوبت بلكه محال مىنمود و روسيه تمام داغستان و قراباغ و گيلان را تصرف نموده بودند و روميه چنان كه گذشت ثلث ايران را به مصاحله برده و افاغنه از فارس و عراق و رى الى خوار و ورامين در زير حكم آورده محمد عليخان قوللر آقاسى كه به سردارى دامغان و استرآباد گذاشته بودند ذو الفقار نامى از منسوبان خود را به مازندران حاكم كرده كمال بىاعتدالى به ظهور مىآورد چنان كه بالاخره حاكم استرآباد الله قلى خان را بكشت بنابراين امورات خارجه رأى صداقت پيراى نواب نايب السلطنه خان والاشان فتحعليخان بر آن بود كه
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٤٦