آنجا امرا را رخصت داد [ تا ] به خانههاى خود بروند .
روز چهارشنبه چهارم ، نادر شاه نظام الملك و سربلند خان و ساير امرا را احضار كرد و آنها را به اطاعت [ از ] محمد شاه امر فرمود و تهديد كرد كه اگر طغيان كنيد ، سياست خواهيد ديد و بعد نهضت فرمود .
مذكور شد كه نادر شاه در حضور بعضى از امراى خود ، مثل طهماسب خان و لطفعليخان و ديگران ، گفته بود : كه در دو كار من از روى تدبير حركت نكردم ، يكى اينكه سلطنت را به محمد شاه تفويض نمودم ، چون شايستهء اين امر بزرگ نيست ، اوضاع هندوستان بيشتر از پيشتر مغشوش خواهد بود . ديگر آنكه نظام الملك را سلامت گذاشتم ، چون زيرك و مزور است [ و ] خيلى احتمال دارد كه اسباب انقلاب شود . در هرحال چون به تقدير الهى و امداد بخت بلند قول و امان به آنها داده بود ، نمىتوانستم بر خلاف آن عمل نمايم .
روز جمعه ششم ، پيش خانهء شاهى به شليمار رفت . منادى در همهجا ندا درداد ؛ كه بعد از حركت اردو ، هيچيك از قزلباش و اشخاصى كه همراه قشون آمدهاند ، در شهر نمانند و هيچكس آنها را در خانهء خود نگاه ندارد و پنهان نكند . اهالى اردو احدى را ، از مرد و زن هندوستانى ، اسير همراه خود نياورند ، مگر غلامى كه به وجه نقد خريده باشند و نوشته از بايع در دست داشته باشند و شاهد بر ميل و رضاى بايع شهادت داده باشد ، يا زنى را بر وفق قانون به عقد درآورده باشند ، باوجوداين ، غلام يا زن معقود را بر خلاف ميل خودشان نبايد حركت بدهند . هركس از اين احكام تخلف ورزد ، جان و مال او به هدر است . بعد از اين حكم ، همه اشخاص كه در دهلى زن گرفته بودند ، چون ديدند [ كه آنها ] ميل ندارند از وطن خود حركت كنند ، آنها را پس فرستادند فقط معدود قليلى از رؤسا و صاحبمنصبان به وسايل خوش بعضى زنها را ظاهرا راضى كردند كه همراه بردند ، ولى بعد از چند روز حركت ، نادر شاه مطلع شد و حكم كرد [ تا ] همه را پس بفرستند .
روز شنبهء هفتم ، نادر شاه به شليمار رفت و احكام مؤكد صادر نمود ؛ كه تمام سرباز
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٣٠