خلاص كردند ، دست يا پاى آنها معيوب شده بود . از صبح تا شب كارى و خيالى جز جمع اين تنخواه نبود و شدت و شناعتى نماند ، كه نكردند ! اين رفتار چنان اهالى را بيچاره كرده بود ، كه اگر يك نفر قزلباش ميان ده هزار نفر مىآمد ، با كمال اطمينان هر بلائى مىخواست به سر آنها مىآورد . تا روزى كه نادر شاه از شهر حركت كرد ، حال بدين منوال بود ، قريب سى كرور تومان به مردم تحميل كردند ، قريب بيست و پنج كرور تومان تسليم خزانه و بقيه ميان امرا و قدرى [ نيز ] ميان هزار سوار مأمور تقسيم شد . مبلغى گزاف ، به واسطهء كاستن قيمت اموال ، از ميان رفت . مثلا اسبى كه قريب صد و نود تومان قيمت داشت ، به پنج تومان آن وقت ، كه معادل سى و هفت تومان و نيم پول حاليّه مىشود ، از بابت پيشكش ، عوض تنخواه برمىداشتند . و شالها [ يى ] بود كه بيست تومان ارزش داشت ، [ كه آنها را ] به هفت تومان قبول مىكردند ، به جواهر و اشياء ديگر هم ، به همين نسبت قيمت نازل مىگذاشتند . هرچه نادر شاه خواست ، به همين طورها قيمت و در حساب تنخواه ، پيشكش جمع شد . آنچه را [ نيز كه ] نخواست ، فروختند و قيمت [ آن ] را نقد تسليم خزانه كردند ، ولى [ اين خريد و فروش ] براى صاحب آن فايده نداشت ، چرا كه خريدارى جز قزلباش نبود و به قيمت نازل مىخريدند .
بعد از روز قتلعام ، هرجا انبارى بود قزلباش ضبط كرده بود ، اين فقره و سد راههاى اطراف اسباب گرانى شد ؛ گندم نيم من ، برنج يازده سير ، روغن پنج سير ، [ به ] يك روپيه بود . مدت بيست روز به غير اجناس به همين درجه باقيماند . بالاخره سربلند خان و عظيم الله خان تذكره و اجازه خواسته ، عرّادههاى باركش براى آوردن غلّه به فريدآباد فرستادند ، هركس هم عرّاده داشت فرستاد ، جمعى فقرا هم با عرّادهها رفتند .
در مدت قليلى گندم تنزّل كرد و [ بهاى ] يك من و سه چارك [ آن ] به يك روپيه رسيد ، ولى برنج ، [ هر ] بيست و پنج سير و روغن [ هر ] هفت سير به يك روپيه فروخته مىشد . در اين مدّت ، سوارهء قزلباش متّصل به اطراف فريدآباد و ساير جاها ، از هر
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٢٧