طرف به مسافت دوازده الى هيجده فرسخ ، به تاختوتاز مىرفتند ، مزارع و قراء را سر راه غارت كرده و اهالى را ، اگر مدافعه مىكردند ، مىكشتند . قزلباشها به اسبها و شترهاى خود ، عوض علف ، جو و كاه مىدادند ، ولى اهالى شهر به هيچ قيمت كاه و جو نمىتوانستند تحصيل كنند و اغلب مالهاى آنها تلف شد .
در اواخر محرّم براى دانشمند خان ، كه برادر او ملا على اكبر ، ملاباشى شاه بود ، به اشاره نادر شاه دو هزار و پانصد تومان باتيول برقرار شد و به منصب خان سامانى محمد شاه ، يعنى ناظم دربارى معين گرديد ، ولى چند روز بعد از حركت نادر شاه ، دانشمند خان ناخوش شد و در چهاردهم ربيع الاول وفات يافت ، جز او نادر شاه كسى را به محمد شاه نسپرد .
روز سيّم صفر تمام امرا ، به حكم نادر شاه ، قبل از آفتاب در حضور محمّد شاه حاضر شدند . در آنجا چهل و دو خلعت ، كه نادر شاه براى امرا فرستاده بود ، پوشيده شد . خلعت نظام الملك و سربلند خان و قمر الدين خان و محمد خان بن كوش از اين قرار بود ؛ قباى اطلس اعلى ، بالاپوش شكارى زردوزى ، پارچه زرى اعلى چهارذرع ، يك منديل نفيس ، يك قبضه شمشير غلاف طلا ، يك كارد غلاف مينا . ساير خلعتها متفاوت بودند ، بعضى پنج پارچه ، بعضى چهار ، بعضى سه ، بعضى دو [ و ] بعضى يك پارچه .
زردوزى يا نقرهدوزى به تفاوت درجات بود . قريب دو ساعت از آفتاب گذشته ، محمد شاه در تخت روان سلطنتى با چترى بالاى سر ، به ديوان اعلى رفت . چند نفر امراء سواره ، به فاصله كم پشتسر او بودند ، وقتى به ديوان رسيدند ، محمد شاه به سعد الدين خان فرمود ؛ كسى را ، جز امراى بزرگ و چند نفر از منصبدارهاى معتبر ، نگذارد بيايند ، در ديوان ، امرا پياده شده و پياده ، تا درب عمارتى كه نادر شاه آنجا بود ، آمدند . در آنجا محمد شاه از تخت پائين آمد و داخل شد ؛ با نادر شاه يكديگر را بغل گرفتند ، بعد باهم نهار خوردند . به امرا هم نهار داده شد . قدرى بعد از نهار ، اشياء مفصّله را براى محمد شاه آوردند ، يك تاج جواهر ، يك سرپيچ ، يك بازوبند و يك
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٢٨