پسر خان دوران ، خلعت پوشيد و داروغه خاصّ گرديد .
روز چهاردهم ربيع الاوّل ، دانشمند خان ، كه به سفارش نادر شاه خان سامان شده بود ، وفات يافت .
روز شانزدهم ، سعد الدين خان خلعت پوشيد و به خان سامانى برقرار گرديد .
از روزيكه نادر شاه از دهلى حركت كرد ، تا امروز ، كه بيست و ششم ربيع الاول است ، در امور مملكتى نه اقدامى شده و نه گفتگوئى كردهاند . چنان بلاى ناگهان كه به مملكت هندوستان رسيد و از قيام قيامت خبر مىداد ، اين خفتگان خواب راحت و بيهوشى و تنبلى را ، كه از شراب غرور و خودپسندى مست بودند ، بيدار نكرد . همه به بدخواهى نسبت به يكديگر اتفاق كردند و تمام صحبت و گفتگوهاى آنها حسد و بدگوئى بود . بناهائى كه در روز قتلعام خراب و ويران شدند ، بعضى كه خرابى آنها كمتر است دوباره مسكون شدهاند و باقى خالى است ، كه اگر قبل از فصل بارندگى تعمير نشوند ، به كلى منهدم خواهند شد .
اهالى شهر از دهشت و وحشت اين بليّه ، مثل مردمان مجذوب و مصروع ، گيج و مبهوت بودند . و هنوز به خود نيامده بودند و از همه غريبتر آنكه باوجود تعديات و ناملايمات ، كه بعد از حركت نادر شاه به اهل اين مملكت رسيده ، عبارات ناشايست و حركات وحشيانه سربازهاى نادر شاه ، متصّل اسباب صحبت مردم شده ، كه در تمام مجالس ، با ميل و لذت و بطور تقليد و مسخره ذكر مىكنند و ابدا به خيال بدبختيها و ناگواريهاى گذشته متألّم نمىشوند ، بلكه ظاهرا از رفتن نادر شاه اوقاتشان تلخ است .
سربلند خان از اين مردم مستثنى بود ، سه سال قبل اين بليّه را ديد و خود را از خدمت دولت دور كشيد .
امرائى را كه در آنوقت در سركار بودند مىديد و از نتيجه اعمال آنها مىترسيد و اينكه مأمور جمعكردن تنخواه پيشكش شد ، بىاختيار بود و بر خلاف ميل او شد . در آن مقدمه ، بقدرى كه توانست ، با جمعى همراهى كرد بطورى كه نداشتند مدد از كجا به آنها رسيد . ولى اشخاص مزور نادان ، كه ميل و قدرت همراهى با مردم را نداشتند ،
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٣٣