و به خارج نروند . بعد از قرار اين فقره ، خودش هم حاضر شود .
وقتى كه اين خبر به محمد شاه رسيد ، سربلند خان و ساير امراء را احضار نمود و تا نصف شب مجلس شور داشت . بالاخره پادشاه گفت ؛ كه اختيار امور از دست من بيرون رفته و بايد يكى از سه كار بكنم ، يا فردا با قشون حركت كرده و از جان بكوشم ، يا آنكه يك مرتبه سمّ خورده كار خود را اتمام و رفع تمام خيالات و بينوائى را بكنم ، يا اينكه به هر تكليف كه مىشود ، آسوده تن بدهم . ميل خود پادشاه ، اگرچه اظهار نداشت ، به شقّ خير بود .
روز بيست و پنجم ، سربلند خان ، محمد خان و غيره هريك با اتباع خود حاضر بودند . كه هرگاه پادشاه بجنگد مهيّا باشند و اگر به تسليم نزد نادر شاه برود و بفرمايد ، همراه رفته [ و ] با تقدير او همراه باشند . ولى آن روز هيچيك از اين دو خيال به مقام اجراء نرسيد . غلّه به هيچوجه يافت نمىشود و لاشهء كهنهء گاو ، باوجود اينكه زياد بود ، يازده سير به يك روپيه فروخته مىشد . شب مراسلهاى از نادر شاه رسيد ، به اين مضمون :
سربلند خان خوشوقت و آسوده باش و قبل از آنكه محمد شاه حركت كند ، اينجا حاضر شو !
روز بيست و ششم ، سربلند خان بعد از تحصيل اجازه ، رو به اردوى نادر شاه حركت كرد و برحسب حكم ، اتباع و بنهء خود را در دست راست اردو گذاشت و خود با خانزاد خان [ و ] سه نفر سواره و چهار يا پنج نوكر داخل اردو گرديد و نزديك بارگاه ، متصل به منزل سعادتخان ، چادر كوچكى براى خود برپا نمود . سه ساعت قبل از ظهر آن روز ، محمد شاه برحسب حكم بر تخت روان سلطنتى نشسته ، چترى بالاى سر داشت . امير خان ، اسحق خان و چند خواجه همراه بودند . رو به اردوى نادر شاه رفت ، وقتى كه آنجا رسيد ، در چادرى كه روز قبل به حكم نادر شاه جلو اردو براى او زده بودند ، پياده شد . در آنجا هر قدر نوكر ، از هرقبيل لازم داشت ، ماذون بودند بيايند .
هزار نفر سوار قزلباش براى قراولى او معين شد . دو ساعت از شب رفته
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١١٤