تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سؤال وجواب ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
سؤال 670 : زيد ، ملك معينى را حبس نموده ، خالد را وصى وعمرو را ناظر ، وهر سأله از ملك محبوس ، مصارفى مقرر داشته ودر آخر وصيت نامچه نوشته كه أولاد صغار وصى را وصى وأولاد صغار ناظر را ناظر نمود . وعلاوة بر اين نوشته كه موصى وصى را در ايصاء به غير هم وصى نمود مفروض آن كه وصى بودن صغار ، بعد از وصى مسطور باشد . در اين صورت ، آيا ولد موجود در تاريخ وصايت ، متمسكا به اين كه وصى در ايصاء به غير هم وصى است وساير أولاد رشيد هم دارد ومحتملا بر اين كه وصايت ، از قبيل عقود است ، آيا مىتواند متمسكا به اين مقولات ، از وصى بودن استنكاف نمايد يا نه ؟ بينوا . جواب : در اينجا چند مسألة است : يكى اين كه شرط است در وصى اين كه بالغ باشد . پس وصيت به صبي صحيح نيست مگر هر گاه ضم شود به بالغ . دويم اين كه واجب است بر وصى ، قبول وصيت وجايز نيست رد آن ، هر چند قبل القبول باشد . مگر در حيات موصى وبلوغ خبر رد به أو ، لكن چون اين حكم بر خلاف قاعده است ، ممكن است ادعاى اختصاص آن به وصى أول ، پس در وصى بعد الوصي جايز باشد رد ، اگر هنوز قبول نكرده . سيم اين كه شرايطى كه در وصى معتبر است ، بايد من حين الوصية إلى حين موت الموصى متحقق باشد . پس هر گاه در حال وصيت ، بعض شرايط موجود نباشد ودر حال موت موصى حاصل باشد ، كافى نيست بنابر أحوط ، بلكه اظهر . بنابر آنچه ذكر شد ، مىگوئيم : در صورت سؤال ، هر گاه مراد موصى ، وصى بودن صغار از أولاد وصى باشد بعد از موت وصى ، مستقلا نه ضم به وصى ، چنانچه مفروض است ، آن وصيت صحيح نيست . وواجب نيست قبول آن ، اگر چه در حال موت بالغ موصى شده باشند زياد . واگر مراد ، ضم ايشان باشد به وصى ، هر چند از جهت مذكوره مانعى نيست ولكن وجوب قبول معلوم نيست . چون حكم به وجوب قبول ، مخصوص است به وصى نه به من انضم اليه كه في الحقيقة وصايت أو بعد است . با اين كه چنانچه ذكر شد ، حكم وجوب قبول مشكل است شامل شود وصى بعد الوصي را . وهر گاه از كلام موصى مستفاد شود اختصاص وصايت صغار به صورت عدم وصى ، ممكن است كه به نصب وصى شخص ديگر را بعد از خود ،