تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سؤال وجواب ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
أثناء مدت بگريزد ، در نظر نيست . لكن مقتضاى قاعده ، عدم جواز فسخ است . مگر آن كه آن عبد ، آبق باشد يعنى نوعا چنين باشد [ يا ] دابه نوعا شارده باشد . پس ما نحن فيه ، نظير مسأله غصب غاصب است بعد از قبض ، عين مستأجره را . وفرق است ما بين آن وصورت عبد ودابه وخراب شدن مسكن . چون در اينها [ اينجا ( ظ ) ] عين مستأجره از قابليت افتاده ، به خلاف إباق وشراد كه عين بر قابليت باقي است پس منفعت از مال مستأجر رفته است . ودر صورتي كه عبد آبق يا دابه شارده ، باشد از بابت عيب ، خيار دارد . بلكه در صورتي كه مسكن خراب شود به آفت اتفاقية ، بدون اين كه عمرش سر آيد ، مثل اين كه سيلى آن را خراب كند با اين كه كمال استحكام داشته باشد ، ممكن است گفته شود كه اجاره منفسخ نمىشود وضرر آن بر مستأجر نيز وارد است . لكن مقتضاى اطلاق كلمات علما ، انفساخ وضرر آن بر موجر است .
سؤال 508 : هر گاه خانه را به اجاره داد وبعد آن خانه را به مستأجر فروخت پيش از تمام شدن مدت اجاره ، ومستأجر آن را فروخت به شخص ديگر ، آيا مشترى حالي ، مالك مىشود منافع مدت اجاره را يا نه ؟ وهم چنين هر گاه مستأجر ، آن منفعت را نقل كرد به موجر وموجر آن خانه را فروخت به شخص ديگر ، آيا مشترى مالك مىشود منافع مدت اجاره را ، يا آن خانه مسلوب المنفعة في تلك المدة منتقل مىشود به مشترى ؟ جواب : مقتضاى قاعده تبعيت منفعت ، عين را ، ملكيت مشترى است آن منافع را در هر دو مسأله ، هر چند ملكيت بايع ، هر يك از عين ومنفعت را سبب مستقلى است ومالك شده است عين را مسلوب المنفعة ، لكن عدم تبعيت در زمان اجاره از جهت ملكيت غير است آن منفعت را ، وبعد از اين كه صاحب عين ومنفعت يكى شد ، مانعى از تبعيت نيست . ويظهر ما ذكرنا من كلام للمحقق الأنصاري ( قدس سره ) في باب بيع الوقف ، حيث إنه بعد ما استشكل في جواز بيع الواقف للعين الموقوفة في الوقف المنقطع 1 ، على القول بأنها باقية على ملك الواقف مثل الحبس ، بأن البيع مستلزم للغرر من حيث جهالة زمان رجوع المنفعة إلى
هامش
1 . المكاسب ، ص 174