نفر را در وصيت خود از باب تقيه است ، زيرا عدم لياقت آنها براى مسند امامت نزد شيعه واضح و روشن بوده است .
14 - نضر بن سويد مانند روايت سابق را نقل كرده ، جز اينكه ميگويد : او به ابى جعفر منصور و عبد الله و موسى و محمد بن جعفر و غلامى از خود وصيت كرده است ، ابو جعفر گفت : راهى بكشتن اينها نيست .
15 - صفوان جمال گويد : از امام صادق عليه السلام در باره صاحب امر امامت پرسيدم ، فرمود :
صاحب اين امر بازى و بيهوده گرى نكند ، آنگاه ابو الحسن موسى كه كودك بود و بزغاله اى مكى همراه داشت و به او ميگفت « » پروردگارت را سجده كن « آمد ، امام صادق عليه السلام او را در آغوش كشيد و فرمود :
پدر و مادرم فداى كسى كه بازى و بيهوده گرى نكند ( پس امام عليه السلام اگر چه كودك باشد ، از بزغاله اى هم كه وسيله بازى كودكان است ، استفاده ذكر خدا و ياد ربوبيت او و خضوع در پيشگاه مقدسش مىكند ) .
16 - فيض بن مختار گويد : من نزد امام صادق عليه السلام بودم كه ابو الحسن موسى عليه السلام در آمد و او كودك بود ، من او را در برگرفتم و بوسيدم ، امام صادق عليه السلام فرمود : شما كشتى هستيد و اين ناخداى آنست ( زيرا جهان با تمام وسائل مادى و افكار معنويش مانند اقيانوسى متلاطم است كه در هر لحظه فرزندان آدم را در كام نهنگان كفر و بدعت و حرص و شهوت فرو ميكشد ، و تنها وسيله نجات در اين اقيانوس پر خطر ، دين قويم و شريعت مستقيم اسلامست كه جمعيتى بنام شيعه به صورت كشتى درآمده و ناخداى آنها ائمه هدى عليهم السلامند ) .
فيض گويد : سال آينده به حج رفتم و دو هزار دينار داشتم كه هزار دينار آن را براى امام صادق عليه السلام و هزار ديگر را براى ابو الحسن موسى عليه السلام فرستادم ، چون خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم ، فرمود او را با
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٧