تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
سپس آن حضرت صلَّى الله عليه و آله فرمود : اى مردم ولى شما و سزاوارتر از خود بشما كيست ؟ گفتند : خدا و رسولش ، پس فرمود : هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست ، خدايا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن - تا سه بار - . پس خار نفاق در دل آن مردم افتاد و گفتند : خدا - جل ذكره هرگز - چنين امرى بر محمد نازل نكرده بلكه او ميخواهد بازوى پسر عمويش را بلند كند ( او را بر ما رئيس كند ) چون پيغمبر بمدينه وارد شد ، انصار نزد او آمدند و گفتند : اى رسول خدا : خداى - جل ذكره - بما احسان فرمود و از بركت تشريف فرمائى شما در ميان ما ، بما شرافت بخشيد ، و دوست ما را شاد و دشمن ما را سركوب كرد ، اكنون واردين نزد شما مىآيند و بسا چيزى ندارى كه به آنها عطا كنى و موجب شماتت دشمن مىشود ، ما دوست داريم كه شما يك سوم اموال ما را قبول فرمائى تا اگر از مكه اشخاصى بر شما وارد شدند ، براى عطاء به آنها چيزى داشته باشى ، رسول خدا ( ص ) جوابى بايشان نداد و منتظر بود كه از پروردگارش چه دستور برسد . تا آنكه جبرئيل عليه السلام اين آيه آورد : « بگو من براى پيغمبرى از شما مزدى جز دوستى خويشاوندان نميخواهم - 23 سورهء 42 - » و پيغمبر اموال ايشان را نپذيرفت : باز منافقان گفتند : خدا اين را بر محمد نازل نكرده و او مقصودى جز بلند كردن بازوى پسر عمويش و تحميل خاندان خود را بر ما ندارد ، ديروز ميگفت : هر كس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست ، و امروز ميگويد : « بگو من براى پيغمبرى از شما مزدى جز دوستى خويشان نميخواهم . سپس آيه خمس بر پيغمبر نازل گشت و باز آنها گفتند : مىخواهد اموال و غنيمت ما را به آنها دهد . سپس جبرئيل عليه السلام نزد آن حضرت آمد و گفت : اى محمد ! وظيفه پيغمبريت را انجام دادى و عمرت