به آخر رسيد اكنون اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را بعلى عليه السلام بسپار ، زيرا من هرگز زمين را خالى نگذارم ، از دانشمندى كه اطاعت و ولايت من بوسيله او شناخته شود و او براى كسانى كه در ميان وفات پيغمبر گذشته تا آمدن پيغمبر آينده متولد ميشوند حجت باشد ، پس پيغمبر اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را بعنوان وصيت بعلى سپرد و او را بهزار كلمه و هزار باب وصيت فرمود كه از هر كلمه و بابى هزار كلمه و باب گشوده ميشد .
شرح - كلمه « حواريين » كه لقب أصحاب مخصوص حضرت عيسى است از ماده « تحوير » مشتق است كه بمعنى سفيد كردنست ، بعضى گفتهاند : ايشان لباسشوئى مىكردند و بعضى گفتهاند . چون كه با پند و اندرزهاى حكيمانه خود ، آلودگى گناه را از دلها مىشستند ، ايشان را « حواريين » ناميدند .
آيه شريفه * ( فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ) * در قرائت مشهور بفتح صاد و از « نصب » بمعنى كوشش كردن و رنج بردن مشتق است ، يعنى چون از عبادتى فارغ شدى ، در عبادت ديگر كوش و چون از جنگ فارغ شدى بعبادت پرداز و چون از نماز فارغ شدى بدعا پرداز ولى مطابق اين حديث شريف بكسر « صاد » و از نصب بمعنى گماشتن و بپاداشتن مشتق است : يعنى چون از تبليغ رسالت فارغ شدى جانشينت را براى رهبرى مردم نصب كن تا رشته ارتباط بين خدا و بندگانش بريده نشود ، و بنا بر اين معنى هم ممكن است كلمه فانصب بفتح صاد باشد و تفسير امام عليه السلام بيان يكى از مصاديق كوشش و رنج در عبادت و انجام وظيفه الهى باشد .
در اينجا علامه مجلسى ( ره ) از زمخشرى نقل مىكند كه او در تفسير كشاف خود گفته است : از جمله بدعتهاى روافض اينست كه گويند : فانصب بكسر صاد هم قرائت شده و معنيش اينست كه على را بامامت نصب كن ، ولى اگر اين توجيه براى رافضى درست باشد ، ناصبى را هم مىرسد كه بگويد : فانصب بكسر صاد بمعنى امر بكينه و دشمنى على است .
مجلسى گويد : به اين متعصب بدخواه بنگر كه چگونه خدا بصيرتش را با پرده عصبيت كور كرده تا آنكه چنين سخن پست و زشتى را اظهار كرده است ، زيرا اولا مناسبتى نيست بين فراغت از انجام وظيفه و امر بدشمنى على ولى بين فراغ از تبليغ رسالت و نصب جانشين كمال مناسبت است و ثانيا احتمالى كه تو دادى هيچ مسلمانى نگفته ولى احتمالى كه ما گفتيم ، بيشتر مؤمنين پرهيزگار ميگويند و ثالثا - آنچه شيعه ميگويد : دلبخواهى و اختراعى آنها نيست ، بلكه آن را از پيشوايان خود نقل ميكنند كه تمام مسلمين فضيلت آنها را اعتراف دارند و خود اين ناصبى ( زمخشرى ) هم در بسيارى از موارد ، قراءات و تفاسير را از ايشان نقل مىكند ، آنچه از ائمه هدى نقل مىكند كه كمتر از قول قتاده و كعب و ابن مسعود و ديگران نيست - انتهى - .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٠