چنان كه تو امر بمعروف را بافتراء بر من و انكار حق مشوب ساختى ) و نوشته بودى كه من بواسطه آرزو داشتن آنچه نزد توست ( يعنى ادعاء امامت ) مردم را از تو ميرانم . در صورتى كه اگر راهى را كه تو پيش گرفته اى مايل باشم ، ناتوانى از دانستن روش و كم بصيرتى بدليل جلوگير من نباشد ( معرفت و بصيرت من از تو خيلى بيشتر است ولى ميدانم اكنون وقتش نيست ) اما خداى تبارك و تعالى مردم را معجونى مركب آفريده و قوائى شگفتآور و غرائزى گوناگون به او عطا كرده است ، من دو كلمه در باره انسان از تو ميپرسم ، ( تا بدانى كه تو بناحق ادعا ميكنى ، به من بگو ) .
عترف در بدن تو چيست ؟ و صهلج در انسان كدامست ؟ جوابش را به من بنويس ، من به تو سفارش ميكنم و از نافرمانى خليفه برحذرت ميدارم ، و بفرمانبردارى و اطاعتش تشويقت ميكنم و دستور مىدهم كه براى خود امانى بگيرى پيش از آنكه در چنگال افتى و از هر طرف گلو گير شوى و از هر سو بخواهى نفس كشى ، راهى نيابى ، تا خدا باحسان و فضل خود و دلسوزى خليفه أبقاه الله بر تو منت نهد و خليفه امانت دهد و بر تو مهربانى كند و خويشان پيغمبر صلَّى الله عليه و آله را نسبت به تو [ بواسطه تو ] حفظ كند ، درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند « بما وحى رسيده كه عذاب براى كسى است كه تكذيب كند و رو بگرداند - 47 سوره 20 - » .
جعفرى گويد : به من خبر رسيد كه نامه موسى بن جعفر عليه السلام بدست هارون افتاد ، چون آن را قرائت كرد گفت : مردم مرا بر موسى بن جعفر مىآغالند ، در صورتى كه او از آنچه متهمش ميكنند منزه است .
شرح - علامه مجلسى ( ره ) گويد : عترف و صهلج دو عضو است در انسان كه نزد اطباء بدين نام شناخته نشده سپس از كتاب عمدة الطالب و مقاتل ابو الفرج تاريخ خروج يحيى بن عبد الله را كه به صاحب الديلم معروفست ذكر ميكنند و گريختن و پناهندگى او را ببلاد ديلم تا مردنش را در زندان هارون الرشيد با اختلافاتى كه مورّخين بيان ميكنند نقل كرده است - مرآت ص 270 - .
پايان جزء دوم از كتاب كافى ! دنبالش جزء سوم است كه « باب كراهية توقيت » مىباشد * ( وَالْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) * و الصلاة و السلام على محمد و آله اجمعين .
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٨٩